تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
روانه طهران شد و به حمد اللّه تلاقى فريقين شده باقبال خيريّت مآل سپاه پسر حسن خان متفرق شده خود با معدودى به سمت مازندران و استراباد روانه شد . در روز جمعه چهارم شهر جمادى عاليجاه علي مراد خان ، سردار مرحمت پناه مير يوسف خان اصفادرانى را كه گذارش حال او و بردن حاجى آقا محمّدخان را از قلعه طبرك ذكر شده بطناب انداختن او امر فرمود و عاليجاه پرويز خان بختيارى التماس نموده مقبول نيفتاد او را كشتند و علّت كشتن او را ظاهرا بهانه بود به جهت امرى كه مقرر شده كه به عمل بياورد و او عذر موجه گفته لكن در حقيقت از او مخوف بود ، و هو يعلم حقايق الأحوال . و در يوم يكشنبه چهارم شهر حال إسماعيل قشقائى كه اعمى بود و هميشه واقف حضور نواب محمّد كريمخان بود و مرد هزله‌گوئى بود و شقى و مفسد بود و هركه از براى او رشوه مىآورد از براى او حرف ميزد و الّا اهانت ميرسانيد و بعد از فوت نواب محمّد كريمخان در اوقاتيكه امر امارت و سلطنت را زكى خان متصرف بود إسماعيل خان مذكور نيز واقف حضور بود و باعث بسيارى مفاسد گرديد و چون زكى خان مقتول گرديد بعد از مقتل آن ملعون فرار نموده و بعد از چندى ملتجى بعاليجاه علي مراد خان زند گرديده باصفهان آمده و در يوم ورود كه يوم مذكور بوده باشد پيش از حضور رفتن مقرر فرمود عاليجاه علي مراد خان كه او را بكشند و نگذارند كه بحضور برسد و نعش آن ملعون پنج و شش روز در ميدانگاه در آفتاب افتاده بود . چون در حيات كثير البركات نواب غفران مآب محمّد كريمخان عاليجاه معلّى جايگاه أمير الامراء العظام و زبدة الخوانين الكرام محمّد صادق خان اخ صلبى نواب غفران مآب بسردارى به جهت تنبيه اهل بصره به آن سمت رفته بود و در اوقات وفات كدورت سمات نواب غفران مآب در آن سمت بود ، و چون شقى بىايمان زكى خان جماعت رؤساء زنديه را مقتول نموده چنان مىنمود كه رتق و فتق مهمات موقوف است به ورود عاليجاه محمّد صادق خان و لكن آن حيله بود كه ميخواست آن عاليجاه را به اين و تيره بدار العلم شيراز راغب سازد .
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 579 | محمد باقر بهبودى / سيد عبد الحسين الحسينى خاتون آبادى