و نقل آذوقه را مسدود نمودند لكن چون رازق بىمنّت و روزىدهندهء بىظنّت روزى كسى را قطع ننموده بايشان رزق موعود بوسيله جمعى هواداران ميرسانيده ، و در اين مدّت مكرر تلبيس كردند كه حاجى آقا محمّد خان را بيرون آورند نشد ، و هفت يوم عاليجاه حاجى آقا محمّد خان در قلعه محاصره بود و در يكشنبه 25 شهر مزبور عاليشأن مير يوسف خان ولى اصفادرانى با جمعى قريب به هفتصد نفر از رعاياى ملوك ماربين اجتماع نموده كمر مردى بر ميان استوار باسنج و دهل و فغان و فرياد و غلغله اراده نمودند كه در وسط شب بيايند و عاليجاه حاجى آقا محمّد خان را از قلعه برداشته ببرند و قصد از هاى و هوى و دهل آن بود كه نميخواستند كسى گمان كند كه ايشان خوفى دارند و قصد ديگرى نيست .
خلاصه آنكه بكيفيّت مذكور آمدند بسر قلعه ، و در دور قلعه قريب به هفت هزار نفر سپاه بود ، ايشان انديشه نكرده هجوم آوردند و مردانگى نموده تخته يك قلعه را شكسته عاليجاه حاجى آقا محمّد خان را بيرون آورده بردند ، و قبل از خروج محاربه بين الفريقين واقع شد ، و از طرفين جمعى بحرارت تيغ بران و برخى بنفوذ گلوله سوزان مسافر سفر آخرت گرديدند ، و عاليجاه حاجى آقا محمّد خان را بردند بقريه خيران از قراى ماربين ، و چنين جرأت و جلادتى تا حال هيچكس از رعايا مشاهده ننموده بود .
خلاصه كلام آنكه در صبح شب مذكور سپاه نكبت پناه محاصرين قلعه طبرك از جاى خود حركت نمودند هر يك به منزل خود مأيوسا معاودت نمودند و در شب مذكور اسباب و اشيائى كه از حاجى آقا محمّد خان در قلعه بود محاصرين مذكور بعد رفتن حاجى آقا محمّد خان و محافظان درب قلعه بتاراج و غارت بردند ، و جمعى از محصورين بعد از رفتن حاجى آقا محمّد خان اسير و دستگير گرديدند ، و بعد از رفتن حاجى آقا محمّد خان عاليجاهان رشيد بيك و جهانگير خان اموال و اسباب عاليجاه حاجى آقا محمّد خان كه در خانه داشت و در قلعه رنان بود مجموع را متصرف شده بسپاه خويش تقسيم نمودند و بعد اراده داشتند ابواب حوالجات و رعايا به اهل شهر مفتوح نمايند و اراده آن بود كه بر نواب معلّى القاب أبو الفتح خان ياغى باشند و في الحقيقة چنين بود .
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 576
مساهمون: محمد باقر بهبودى
ص٥٧٦