بيست تومان قرض نموده صرف مقدّمات واجبه و مستحبه تجهيز شود ، أمّا آخر الأمر رأى متغير شد و بتجويز آخوند مبلغ پنجاه تومان از صاحب جمع خزانه عامره از زر خزانه گرفتند براى خرج ضروريات ، و جاى تغسيل را در اندرون باغ قرار داده بودند از اين رأى نيز برگشته در همين عمارت مهتر قرار دادند ، و در خدمت آخوند در باغ نماز ظهر و عصر كرديم .
و در اين وقت كنعان بيك فراش باشى آمده بآخوند عرض نمود كه مقرر شد كه شما خود متوجه تغسيل شويد ، آخوند فرمودند كه ما وقوفى نميداريم از اين كار اينقدر ميتواند بود كه ما حاضر باشيم ، و كنعان خبر برده آمد و عرض نمود كه راضى نميشوند إلّا اينكه شما خود متوجه شويد ، در اين مرتبه آخوند فرمود كه خوبست ما بر كنار آن حوض باشيم و بعد از تمهيد اين مراتب ، نواب ميرزا مهدي و جمشيد خان و قورچى باشى و آخوند بهيئت اجتماعى متوجه عمارت شدند و فقير نيز در خدمت ايشان بودم ، چون داخل عمارت مهتر شدند فقير پيش از حضرات داخل طنبى كه مضجع نواب صاحبقران خلد آشيان بود شدم و بعد از اين حضرات داخل شدند ، و جمشيد خان أوّل بار كه نظر او بر اين وضع افتاد منديل از سر برداشته خود را بر روى آن رخت خواب انداخت و قدرى داد و بيداد نمود .
و بعد از اينها اين چهار نفر بهيئت اجتماعى چهارگوشه دوشكى كه شاه بر آن بالا فوت شده بود گرفته از اندرون طنبى بتالار آوردند بر كنار حوض و غسال باشى و خاصه تراش برهنه شده شاه را برهنه كرده در ميان حوض متوجه بتنظيف شدند و آخوند يكتاى ارخالق شده بر كنار حوض نشستند و بعد از تنظيف شروع باغسال واجبه نموده آخوند خود آب ميريختند و تقليب از آن دو كس بود تا فارغ شدند و آخوند رخت پوشيد و غسال باشى و خاصه تراش شاه را از ميان آب برآورده بر بالاى تختى كه در آن اوقات براى نقل و تحويل نواب اشرف ساخته بودند خوابانيدند و تكفين نيز به عمل آمد و متوجه نماز شدند .
و از طالب علمان كسى كه حاضر بود اين فقير بود ، و مولينا محمّد شفيع مشهدى
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: محمد باقر بهبودى
ص٥٢٧