تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
بودند اما فرموده بودند كه ما را نديده مرويد ، بنابراين آخوند فرمودند كه امروز خبرى بگيريم ، و بنده در خدمت آخوند سوار شده متوجه خسرو آباد شديم و يساول به دامغان رفته به خانه آخوند و خبر آخوند گرفته به او گفته بودند كه آخوند رفت بخسرو آباد ، و بنده و آخوند در عرض راه بوديم كه يساول بسرعت تمام از عقب ملحق شد و گفت : آخوند را شاه طلبيدند و بتعجيل بايد رفت . آخوند فرمودند كه از او خبر بگيريد كه چه خبر است ، بنده خبر گرفتم يساول گفت كه امروز شاه باحضار امراء فرمان داد و همهء امراء را حاضر كردند و مرا بطلب آخوند فرستادند و الحال بشتاب بايد رفت ، الحاصل رفتيم و وارد خسرو آباد شديم هنوز خبر فوت شاه به كسى نرسيده بود و در خانه غروق بود ، و آخوند رفت بدر خانه و فقير رفتم بخيمهء كه آخوند در خسروآباد داشت احتياطا و در خيمه تجديد وضوئى نمودم . در اين وقت صداى شيون عظيم برخاست ، و فقير بعد از تأمل چنان بخاطرم رسيد كه حالا نواب اشرف فوت شده خواهد بود ، بعلّت اينكه در أوّل شب شنبهء مذكور سه گوسفند آوردند به خدمت آخوند و گفتند كه مقرر شده كه اين سه گوسفند را قسمت كنيد به فقراء ، و خبرآور از نواب اشرف قصر بود ، در اين اثناء يكى از غلامان آخوند بتعجيل تمام اسبى براى فقير آورد و فقير را سوار كرده بدر خانه برد . فقير وارد كرياس در باغ خسرو خان شدم ديدم كه مير آخورباشى و ميرزا طاهر واقعه‌نويس و آخوند و ميرزا مظفر علي منجّم در يكى از طاق‌نماهاى آن كرياس نشسته اند ، فقير نيز رفته در آن طاق‌نما پهلوى ميرزا مظفر علي منجم نشستم و پرسيدم كه مگر شاه حالا فوت شد ؟ گفت : در آخر شب فوت شد ، قدرى نشستيم با تفنگچى آقاسى و ميرزا باقر منجم و نجف قلى بيك ركابدار و ياران رفتنى باصفهان مهيّا شده آمدند و فاتحه خوانده روانه اصفهان شدند با قدرى از عرائض و مقدّمات ضروريه وقت جلوس . و ميرزا مهدي اعتماد الدوله بعد از اين مراتب فرمودند كه حالا بايد مشغول تجهيز و تكفين صاحبقران خلد آشيان شد ، و مقرر شده بود كه از آخوند مبلغ
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 526 | محمد باقر بهبودى / سيد عبد الحسين الحسينى خاتون آبادى