سال هشتصد و چهل و هشتم :
أميراسبان برادر أمير شاه محمّد كه يكى از شش پسر قرايوسف بود در روز سهشنبه هجدهم ذى قعده سال هشتصد و چهل و هشت بمرگ خود مرد ، و در اين وقت چون قران نحسين بود أمير أبو سعيد بر دست أمير اسكندر بقتل آمد - لب .
سال هشتصد و چهل و نهم :
مولد مولانا جلال الدّين سيوطي صاحب تاريخ حسن المحاضرة في أخبار مصر و القاهرة كه به چند واسطه بآل أيّوب ميرسد در هشتصد و چهل و نه و تا هشتصد و چهل و يك را نوشته .
سال هشتصد و پنجاهم : سال هشتصد و پنجاه و يكم :
در هشتصد و پنجاه و يك خبر فوت ميرزا شاهرخ بميرزا الغ بيك پسرش رسيد بعزم تسخير خراسان ببلخ آمد و در آنجا شنيد كه برادر زادهاش ميرزا علاء الدولة ابن بايسنقر در هرات بتخت سلطنت نشسته و پسرش ميرزا عبد اللّطيف را گرفته محبوس ساخته ، بنابراين با ميرزا علاء الدّوله از راه صلح درآمد و ايلچى بهرات فرستاد و ميرزا عبد اللّطيف را طلب كرد ، و ميرزا علاء الدوله ميرزا عبد اللّطيف را نزد پدرش فرستاد و صلح كرد ، و ميرزا الغ بيك بسمرقند مراجعت نمود ، و بعد از يكسال در شهور سنهء هشتصد و پنجاه و دو ميرزا الغ بيك با پسران ميرزا عبد اللّطيف و ميرزا عبد العزيز بخراسان آمد ، و در حدود مرغاب با ميرزا علاء الدوله جنگ كرد ، و ميرزا علاء الدوله گريخت و باستراباد پيش برادرش ميرزا بابر رفت و ديگر روى دولت نديد ، و ميرزا الغ بيك در هرات بر تخت نشست بجاى پدر .
و چون شنيد كه ميرزا بابر و ميرزا علاء الدوله با هم متفق شدند و قصد او دارند از شهر هرات تا پل ابريشم بيامد و پسرش عبد اللّطيف تا بسطام تاخت كرد .
و در اين حالت ميرزا علاء الدوله و ميرزا بابر در اين انديشه بودند كه از استراباد بعراق نزد برادر خود سلطان محمّد آيند كه ميرزا الغبيك بىسببى بهرات برگشت