و در غيبت او در هرات فترت شد و مردم متهم شده بودند كه يارعلي تركمان ولد ميرزا اسكندر ابن قرايوسف را اعانت نمودهاند ميرزا الغ بيك محلّات بيرون شهر را بر امراء قسمت كرده غارت فرمود ، در ماه رمضان هشتصد و پنجاه و دو در قلب زمستان بعد ازين ميرزا الغ بيك از هرات بماوراء النهر رفت و در غيبت او ميرزا بابر از استراباد بهرات آمد و بر تخت نشست ، و ميرزا عبد اللّطيف ببلخ آمد و با پدر ياغى شد و پدر را بگرفت و بدست عبّاس نامى بكشت ، و تاريخ « عباس كشت » : هشتصد و پنجاه و سه ، ولادتش در هفتصد و نود و شش ، مدّت سلطنت در سمرقند چهل و يكسال - لب .
گوهرشاد بيگم حرم ميرزا شاهرخ جدّه ميرزا علاء الدوله بود و نعش ميرزا شاهرخ را با أهل اردو بسمرقند ميبرد و چون بحدّ نيشابور رسيد جمعى از امراى ميرزا علاء الدوله در صبح شنبه سيزدهم صفر هشتصد و پنجاه و يك او را در آنجا گرفتند و نزد ميرزا علاء الدوله بردند ، و گوهرشاد را خلاص كردند ، و ميرزا عبد اللّطيف را نزد پدرش ميرزا الغ بيك فرستادند و با او صلح كرد و حدود بلخ و شبرغان بميرزا الغ بيك مسلّم داشت ، و ميرزا الغ بموجب اين مصالحه بماوراء النهر رجوع نمود و در اثناى اين وقايع برادر ميرزا علاء الدوله ميرزا بابر از استراباد بر او خروج كرد ، و در مشهد مقدّس بهم رسيدند و بعد از تسويهء صفوف به صلح منجر شد ، و ميرزا علاء الدوله طرف غربى خراسان را از خبوشان تا دامغان و استراباد بر ميرزا بابر مسلّم داشت و به صلح از يكديگر گذشتند - لب .
سال هشتصد و پنجاه و دوم :
در هشتصد و پنجاه و دو ميرزا بابر بن ميرزا بايسنقر بن ميرزا شاهرخ در هرات در ماه ذى حجّه بر تخت نشست بعد از خبر وفات جدّش در وقتى كه ميرزا الغ بيك خراسان را گذاشته بماوراء النهر رفته بود ، و ميرزا سلطان محمّد در كار خراسان با او منازعت كرد ، و در حدود جام با ميرزا بابر جنگ كرد و مظفر شد و خراسان را گرفت و ميرزا بابر با مشقت بسيار بقلعه عماد گريخت ، و بعد از چند گاه بقلعه ابيورد در آمد و از آنجا باستراباد رفت و مردم ميرزا سلطان محمّد او را از آنجا بيرون كردند ، و ميرزا