سال هشتصد و چهاردهم :
ميرزا خليل سلطان پسر ميرانشاه ابن تيمور در هشتصد و هفت در سمرقند بر تخت نشست ، ميرزا شاهرخ نيز سلطنت ماوراء النهر و تركستان را به او مسلّم داشت و چون چهار سال در پادشاهى بماند ، أمير خدايداد حسينى كه يكى از امراء كبار او بود با او ياغى شد و ميرزا خليل را محبوس نمود ، و شمع جهان پادشاه مغولستان را طلب كرد براى سلطنت ماوراء النهر ، و شمع جهان بماوراء النهر آمد ، أمير خداداد حسيني بخدمتش رسيد در وقت ملاقات شمع جهان سر او را برداشت و نزد ميرزا شاهرخ بخراسان فرستاد ، و ميرزا خليل از حبس خلاص شد ، و رد اين اثنا ميرزا شاهرخ بماوراء النهر ، و ميرزا خليل بعراق آمد ، بعد از مدّتى در شب چهارشنبه شانزدهم رجب در هشتصد و چهارده مرد در رى ، ولادتش در هفتصد و هشتاد و شش در شهر هرات بوده - لب .
سال هشتصد و پانزدهم :
قرايوسف أوّل پادشاهان قراقوينلو در هشتصد و پانزده با أمير شيخ إبراهيم شيروانى و كستنديل ملك گرجستان مصاف كرد ، و شيخ إبراهيم را با برادر و امرا بگرفت و كستنديل را با قوم او بكشت ، و شيخ إبراهيم را به تبريز آورده خونبها بستد و آزاد كرد و بشروان با سر پادشاهى فرستاد .
سال هشتصد و شانزدهم :
قرايوسف در هشتصد و شانزده متوجّه عراق شد ، و به جهت عارضه از همدان بازگشت و سلطانيه قزوين و طارم و ساوه نيز بگرفت ، و در سنهء هشتصد و بيست و دو بحلب و عينتاب رفت - لب . فوت مير سيّد شريف در هشتصد و شانزده « فرمود بدار خلد رحلت » مجموعه . كتاب مهذب البارع و مقتصر در تعليقات و مختصر نافع به نظر رسيد بسيار عميق و همه جا بلغ بر كنار داشت كه مذكور ميشد كه بلغ ابن فهد است ، و تاريخ فراغ از كتابت اين دو كتاب در سنهء عشر و ثمانمائة بود ، جلوس محمّدخان أوّل پسر ايلدرم بايزيد پسر سلطان مراد پسر اوزخان پسر سلطان عثمان از سلاطين روم