و نه مجاز شده - جامع .
سلطان صلاح الدّين يوسف ابن أيوب بن شاذي صاحب مصر و شام و جزيره و غير اينها در پانصد و هشتاد و نه فوت شد در دمشق ، و پنجاه و نه سال و كسري مصر در تصرّف آل أيّوب بود و هشت كس از ايشان حكومت كردند ، و بعد از آن مصر بغلامان رسيد ، و از غلامي بغلامي تا در آخر سنهء نهصد و بيست و سه يا بيست و دو سليم پادشاه روم بر شام و مصر مسلّط شد ، و غلامان را چراكسه نامند ، و پنجاه و هشت سال مصر در تصرّف آل أيّوب بود - لب .
سلطان مغيث الدّين طغرل بن ارسلان بن طغرل بن محمّد بن ملكشاه بعد از پدر پادشاه شد ، و او سيزدهم پادشاه بود ، نظامى كتاب خسرو شيرين بنام او نوشت ، و قريب به بيست سال پادشاهى كرد ، و در پانصد و نود سلطان تكش از خوارزمشاهيان با او در رى جنگ كرد و آخر او را بكشت و سرش ببغداد نزد خليفه فرستاد و تنش بر دار كردند و دولت سلجوقيان در عراق بسر آمد ، أمّا بعد از اين تاريخ فرقه ديگر از سلجوقيان در روم قريب به صد و ده سال حكومت كردند .
پسر بزرگتر صلاح الدّين يوسف نور الدّين علي بود ، چون او مرد نور الدين مالك شد بدمشق و ساحل و بيت المقدّس و بعلبك و صرخد و بصرى تا داروم ، و ملك عزيز عثمان پسر ديگر مستولى شد بر مصر ، و پسر ديگرش ملك ظاهر غازى در حلب بود مستولى شد بر او و بر جميع اعمال او ، و بود در حماة محمود بن تقي الدّين عمويش بود اطاعت او كرد و همراه او شد و در حمّص شيركوه بن محمّد بن شيركوه بود اطاعت ملك افضل كرد ، و ملك عادل در كرك بود و ملك افضل فرستاد و او را طلبيد وعده كرد نيامد - كامل ، در سنهء پانصد و هشتاد و نه .
سال پانصد و نودم :
در پانصد و نود قتلغ اينانج در مقدمه محمّد خوارزمشاه بجنگ سلطان طغرل سلجوقى آمد ، و در اين تاريخ هر دو بهمرسيدند ، و طغرل در برابر اينانج آمد و از اسب افتاد و قتلغ اينانج بر او حمله كرد مغز او را پريشان كرد ، و جسد طغرل را