سال پانصد و چهل و هشتم :
مهذب الدّين أحمد بن منير پانصد و چهل و هشت مرد - خل . فوت محمّد شهرستانى صاحب ملل و نحل پانصد و چهل و هشت - خل . در آخر عهد سلطان سنجر غزان از جيحون گذشتند ، و حشم سلطان از او در تعب بودند ، و بعد از التماس و عجز بسيار و بعهد اينكه از هر خانه يكمن نقره بدهند سلطان راضى نشد و جنگ كرد و شكست خورد ، و او را اسير كرده و چهار سال او را نگاهداشتند ، و آخر او را خلاص ساختند و بمرو رفته در پانصد و پنجاه و دو مرد - لب .
بعد از ارسلان شاه پسرش طغانشاه قائم شد در پانصد و سى و شش ، و دوازده سال حكومت كرده مرد در پانصد و چهل و هشت ، و بعد از او پسرانش ارسلانشاه و بهرامشاه و تورانشاه بيست سال با يكديگر منازعت كردند ، و بعد از ايشان محمّد شاه بن بهرامشاه حاكم شد و در أيّام او مباركشاه سلجوقى باتفاق بعضى از خويشان بر وى خروج كرده و التجا بملك ارسلان بن طغرل برد ، ارسلان محمّد شاه را بلشكر مدد كرد تا متوجّه كرمان شد و مباركشاه از معركه او بجانب غور گريخت - روضة الصفا .
و اين احوال شعبه دوم سلاجقه بود كه أوّل ايشان قاورد است كه در چهارصد و سى و سه حاكم كرمان شد ، و آخر ايشان محمّد شاه كه تخمينا بعد از پانصد و پنجاه و شش آخر شد .
سال پانصد و چهل و نهم :
ولادت چنگيز خان در پانصد و چهل و نه - لب . در پانصد و چهل و نه نور الدّين محمود بن عماد الدّين زنگى كه در پانصد و چهل و يك حاكم شده بود دمشق را گرفت و حكومتش بالا گرفت چنان كه عاضد خليفه كه آخر پادشاهان بني فاطمه بود در مصر جهت دفع فرنگ از او استمداد نمود ، و او صلاح الدّين يوسف بن أيّوب را بمصر فرستاد تا دفع فرنگ كرد ، بعد از آن مملكت مصر از إسماعيليان بصلاح الدّين منتقل شد - لب .