تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
أبو محمّد عبد اللّه بن عليّ بن عبد اللّه بن خلف لخمى معروف به رشاطي اندلسى عارف بحديث و رجال و رواة در پانصد و چهل و دو مرد - خل . يوسف بن تاشقين صاحب مراكش ، اصحاب خود را مرابطين نام نهاده بود ، جمعي مال مردم ميگرفته‌اند بدزدى و اصحاب او بزىّ زنان در خانه‌ها كمين مىنشسته‌اند ، انقراض در پانصد و چهل و دو - خل . جنگ كردن أمير بوزابه بعد از شنيدن كشته شدن عباس حاكم رى در موضع ماهكى با أمير نقش گون خر و بعد در مرج قراتگين بهمرسيدند ، و بعد از جنگ صعب بوزابه را بعد از رسيدن تير و بسر درآمدن اسب گرفته پيش سلطان مسعود بردند و كشتند - كامل . ابن شجرى نحوى بغدادى شريف هبة اللّه بن علي معاصر صاحب كشاف در پانصد و چهل و دو مرد - خل . استقلال عبد المؤمن يار محمّد بن تومرت در مغرب در پانصد و چهل و دو بود ، و در پانصد و پنجاه و هشت مرد ، در شهور پانصد و چهل و دو نوبت ديگر سلطان سنجر لشكر بر سر خوارزمشاه آورد بخوارزم ، و انورى ملازم ركاب سلطان سنجر بود ، به هزار اسب كه رسيدند انورى شعرى چند گفت ، و رشيد و طواط در لشكر اتسز بود او نيز شعرى گفت ، و سلطان سنجر هزار اسب را گرفته رشيد را گفت بهفت پاره كنند ، و بالتماس از سر او گذشت ، و با اتسز صلح كرده تشريفات فرستاد ، و چون خاطر اتسز از سنجر جمع شد در پانصد و چهل و هفت عزيمت سيقناق و ديگر بلاد تصميم داد - روضة الصفا .

سال پانصد و چهل و سوم :

ابتداى دولت اتابكان فارس پانصد و چهل و سه ، اوّل ايشان اتابك مظفر الدين سنقر در پانصد و پنجاه و شش مرد - لب . سلطان سنجر سلجوقى سه نوبت برزم اتسز خوارزمشاه كه نوكر و نوكرزاده او و ياغى شده بود بخوارزم رفت ، و در نوبت آخر در دوازدهم محرّم سنهء پانصد و چهل و سه اتسز انقياد نمود و صلح كرد ، و در پانصد و چهل و هشت اسير غزان شد - لب .