سال برادر اتابك شير گير لشكر كشيده بجانب رودبار رفته كيا بزرگ اميد لشكر فرستاده او را منهزم گردانيده غنيمت بسيار بدست ملاحده افتاد - روضة الصفا .
سال پانصد و بيست و ششم :
در پانصد و بيست و شش لشكر الموت به قصد أبو هاشم علوى متوجّه گيلان شدند كه او مردم را به خود دعوت ميكرد ، و عاقبت أبو هاشم را بدست آورده بسوختند .
در پانصد و بيست و پنج محمود بن ملكشاه كه در پانصد و يازده حاكم شده بود مرد مدّت حكومت چهارده سال ، حيات بيست و هفت سال ، و طغرل برادرش بعد از او پادشاه شد و در پانصد و بيست و نه مرد - روضة الصفا .
سال پانصد و بيست هفتم :
أسعد بن أبي نصر الميهنى مجد الدّين الفقيه الشافعي ، كان اماما مبرزا في الخلاف و الوفاق در پانصد و بيست و هفت مرد - خل . خواجه مودود چشتى كه بصحبت شيخ أحمد جام رسيده بود ، و شاه سنجان ركن الدّين محمود نزار او را دريافته بود در پانصد و بيست و هفت مرد ، و شاه سنجان در پانصد و نود و هفت مرد - نفحات ملّا جامي سير طولانى دارد ، و بعد از فوت خواجه مودود خواجه أحمد ابن مودود بجاى او نشست و در پانصد و هفتاد و هفت مرد - نفحات ملّا جامى .
سال پانصد و بيست و هشتم :
الحسن بن إبراهيم الفارقى الفقيه الشافعي شاگرد أبو إسحاق شيرازى قاضى واسط در پانصد و بيست و هشت مرد - خل .
سال پانصد و بيست و نهم :
فوت سنائى در پانصد و بيست و نه ، سلطان ركن الدّين طغرل بن محمّد أبو المظفر باشارت سنجر سه سال سلطنت كرد ، و در حدود مصر و شام حكومت كرد ، و در همدان در پانصد و بيست و نه مرد بيست و پنج ساله ، و او سوّم سلاجقه بود ، و بعد از او مسعود ابن محمّد بن سلطان ملكشاه ابن سلطان الب ارسلان پادشاه شد ، و در پانصد و چهل و هفت مرد - لب . مستر شد باللّه أبو منصور فضل بن مستظهر بعد از پدر حاكم ، ميان او