سال پانصد و بيست و دوم : سال پانصد و بيست و سوم :
ولادت شمس الدولة أبو الحرث عبد الرّحمن بن نجم الدولة بن محمّد بن مرشد ، از بني منقذ كه ايلچى شد از جانب سلطان صلاح الدّين به أبو يوسف يعقوب بن يوسف بن عبد المؤمن يار محمّد بن تومرت در پانصد و هشتاد و هفت ، ولادتش در بلدهء شيزر در پانصد و بيست و سه است ، و فوتش در ستّمائة در قاهره - خل . در پانصد و بيست و سه فدائيان بتدارك اينكه رفيق ايلچى او را خواجه ناصح شهرستانى كه باصفهان آمده بود عوام كشتند و سلطان سلجوقى تدارك آن بعذر تنها نموده سياستى نفرمود چهارصد كس را كشتند و سى هزار گوسفند و دويست گاو و اسب بردند - روضة الصّفا .
سال پانصد و بيست و چهارم :
در پانصد و بيست و چهار سلطان محمّد حاكم سمرقند دم از عصيان سلطان سنجر سلجوقى زد ، و بعد از تمادى امان خواست ، و بعد از مدّتى سنجر از او راضى شده باز حاكم سمرقند ساخت او را - روضة الصفا . محمّد بن تومرت كه ولادتش در چهارصد و هشتاد و پنج ، و ظهورش در پانصد و چهارده ، مردى زاهد متقشف مخشوشن بود و نسبش به حضرت امام حسن بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام ميرسيد ، و عبد المؤمن را پيدا كرد چون در كتابى صفت و حليه او را ديده بود و او را پيدا كرد ، و عبد اللّه و نشريشى مردى بود و با ابن تومرت ساختند كه خود را گنگ وانمايد و در وقت مصلحت گويا شود ، و در مهديه و بجايه و سلاوسبته در آنجا ظهور نمود ، و بر يحيى بن تميم بن بن معزّ بن باديس غالب شد و خود را در زهد بسيار ميداشت ، و كسى از او رغبت به دنيا استشمام نميكرد ، و خواهرى داشت ريسمان ميريشت و از آن نان ابن تومرت بود و يك خادم داشت .
بعد از اندك ارادتى از مردم آن حدود ، عبد اللّه و نشريشى به زبان درآمد و گفت :
دو ملك از آسمان آمدند ، و بهشتى و دوزخى از هم جدا كردند ، و ابن تومرت در پانصد و بيست و چهار مرد ، و عبد المؤمن به كار او قيام نمود ، و كار حكومت او بالا گرفت و در پانصد و چهل و دو مستقرّ و مستقل شد ، و در پانصد و پنجاه و هشت مرد - خل