سال پانصد و سى و سوم :
سلطان سنجر در محرّم پانصد و سى و سه با سپاهى قيامت اثر باستقبال خوارزمشاه بجانب خوارزم رفت ، و اتسز در برابر آمد تاب مقاومت نياورده گريخت ، و پسر او را اسير كردند و او را دو نيم زدند ، و حكومت خوارزم را ببرادر زاده خود سليمان شاه داد و بعد از پانصد و سى و شش معاودت بخوارزم نمود - روضة الصفا .
سال پانصد و سى و چهارم :
فوت هبة اللّه اسطرلابى پانصد و سى و چهار ، اتفاق كردهاند اهل تواريخ كه ولادت سلطان صلاح الدّين يوسف از آل أيّوب در پانصد و سى و دو بود ، و در پانصد و پنجاه و چهار أسد الدّين شيركوه پسر برادر خود صلاح الدّين را مقدّم لشكر ساخته باتفاق شاذى بيرون آمدند از دمشق و داخل مصر شدند ، و مستولى شدند بر امر در رجب همين سال ، و بعضى پانصد و پنجاه و پنج گفتهاند ، و قول أوّل أصحّ است ، و در حرف يا در يوسف احوال صلاح الدّين يوسف بتفصيل مذكور است ، در ترجمهء يوسف در تاريخ ابن خلكان .
سال پانصد و سى و پنجم :
فوت زمخشري پانصد و سى و پنج ، يوسف بن وهره فقيه همدانى نادم و نديم أبو إسحاق شيرازى وارد بغداد شد ، در پانصد و سى و پنج مرد - خلكان ، و ملّا جامي در نفحات خود احوال خواجه يوسف همدانى را ذكر كرده و فوت او را در اين سال نوشته ، و در ستّمائة و دو قدرى از احوال خواجه يوسف نوشتيم از نفحات ملّا جامى .
سال پانصد و سى و ششم :
أحمد بن العريف الأندلسى من كبار الصالحين و الأولياء در پانصد و سى و شش مرد در مراكش - خل . محمّد بن علي مازرى فقيه مالكى مشهور معروف صاحب شرح بر مسلم در پانصد و سى و شش مرد - خل . سلطان سنجر سلاجقه در پانصد و سى و شش در ماوراء النهر با گورخان جنگ كرد و شكست يافت بخراسان آمد ، و در اين جنگ سى هزار كس كشته شدند ، در پانصد و چهل سه با اتسز صلح نمود - لب . شيخ الإسلام