سال پانصد و بيست و يكم :
ابتداى ملك خوارزمشاهيان ، اصل ايشان نوشتكين غلام بلكاتكين بود غلام سلطان ملكشاه سلجوقى ، سلطان ملكشاه بعد از بلكاتكين جاى او به نوشتكين داد و در آنوقت خوارزم در وجه طشت خانه مقرر بود ، و او طشت دار ، شحنكى خوارزم به دو تعلق گرفت تا آخر عمر شحنه خوارزم بود ، بعد از او پسرش قطب الدّين محمّد در زمان سلطان بر كياروق حاكم و والى خوارزم شد و او را خوارزم شاه خواندند در سنه چهارصد و نود و يك ، سى سال ملازمت خوارزمشاهيان ميكرد ، و در سنهء پانصد و بيست و يك در گذشت ، و سلطان اتسز بن محمّد بن نوشتكين ياغىگرى شروع نمود ، و در پانصد و پنجاه و يك مرد - لب .
عماد الدّين زنگى پسر آق سنقر در پانصد و بيست و يك به حكم سلطان محمود بن محمّد ابن ملكشاه سلجوقى والى ولايت عرب شد ، و در پانصد و چهل و يك « 1 » غلامان او را كشتند الامام أبو العزّ محمّد بن الحسن بن بندار قلانسى واسطى صاحب كتاب الارشاد و كتاب كفاية الكبرى در قراءات عشرة در پانصد و بيست و يك مرد - شرح جزرى .
در پانصد و بيست و يك بعد از آنكه ميان سلطان محمود سلجوقى و كيا بزرگ اميد منازعتى بود ، و مير نقش ماردار را باصفهان فرستادند براى حرف صلح ، و رفيق ايلچى بزرگ اميد را كشتند ، و سلطان محمود سلجوقى تدارك نكرده فدائيان چهارصد كس را بعوض كشتند ، و سى هزار گوسفند و دويست سر اسب و دويست گاو بردند ، و اين معامله در پانصد و بيست و سه روى داد - روضة الصفا . الرّاشد باللّه منصور بن المستر شد ، سىام خلفاء بني العبّاس ، و چهل و نهم نسبت با نبي صلى اللّه عليه و إله ، در پانصد و بيست و يك ملاحده او را كشتند ، ده ماه و يازده روز خلافت ناحق كرد ، و مستنصر خليفه شد ، و در پانصد و پنجاه و شش مرد - روضة اولى الألباب .
هامش
( 1 ) در روضة الصفا چاپ جديد : پانصد و چهل و چهار ، ر ك ج 3 ص 595 .