علي خراج انطاكيّه از سليمان مىطلبيد و حاكم حلب كشته شد روضة الصفا . از ميلاد حضرت عيسى على نبيّنا و عليه السّلام تا چهارصد و هشتاد هجري هزار و صد سال است .
سال چهارصد و هشتاد و يكم :
آق سنقر در چهارصد و هشتاد و يك حاكم حلب شد به حكم سلطان ملكشاه و ده سال والى آنجا بود و در چهارصد و نود و يك مرد ، و ايشان نه تن بودند و صد و هفتاد و هفت سال حكومت كردند ، و ايشان از تخمهء آق سنقر غلام سلطان ملكشاه سلجوقىاند و اين أوّل حاكمى بود از ايشان ، و دوّم عماد الدّين زنگى است كه در پانصد و چهل و يك او را كشتند - لب . أبو الحسن نجار در چهارصد و هشتاد و يك مرد - نفحات ملّا جامى شرح درازى دارد . فوت خواجه عبد اللّه أنصاري در چهارصد و هشتاد و يك - مجموعه .
سال چهارصد و هشتاد و دوم :
در چهارصد و هشتاد و دو دختر سلطان ملكشاه سلجوقى كه به المقتدى باللّه عبّاسى داده بودند از حرم خليفه بيرون آمده به خانه پدر رفت بعلّت شكوهء كه از خليفه به پدر نوشته بود ، و سلطان بعنوان جزم نوشت كه دختر را بفرست - روضة الصفا .
سال چهارصد و هشتاد و سوم :
فوت فخر الدولة وزير نصير الدولة أحمد بن مروان الكردى صاحب ميافارقين و ديار بكر ، معاصر قائم بامر اللّه عبّاسى ، وزير قائم و پسرش مقتدى در چهارصد و هشتاد و سه مرد ، و در سيصد و نود و هشت متولّد شده بود - لب . در ذكر ملوك قهستان كه ايشانرا ملاحده خوانند ، مدّت دولتشان صد و هفتاد و يك سال ، هشت نفرند : أوّل حسن صباح بن عليّ بن محمّد بن جعفر بن حسين بن محمّد حميري ، پدر حسن از يمن بود بكوفه آمد و بقم رفت و به رى ، و حسن آنجا متولّد شد ، در رجب سال چهارصد و هشتاد و سه بقلعهء الموت رفت ، و كار او آنجا قوّت گرفت ، و در چهارصد و نود و پنج قلعه لمسه نيز بتصرّف او آمد - لب ، صاحب روضة الصفا أحوال حسن صباح را بعد از أحوال إسماعيليّه مصر نوشته كه دويست و نود و شش خروج كردند .