سال چهارصد و هشتاد و چهارم :
محمّد بن محمّد غزالى طوسى در چهارصد و هشتاد و چهار ببغداد رفت ، و در بغداد بنشر علوم و فضايل پرداخت ، در چهارصد و هشتاد و هشت به حج رفت و از آنجا بشام مراجعت نمود و به بيت المقدّس رفت و بمصر رفت ، و به وطن خود رفته خلوت گزيد ، و به نيشابور رفت و در نظاميه نيشابور درس گفت ، و بعد از چند گاه صوفي شد و خانقاه بنا كرد ، و در پانصد و پنج مرد - نفحات . در چهارصد و هشتاد و چهار بار ديگر سلطان ملكشاه ببغداد رفت ، و برادرش تتش كه حاكم دمشق بود به او پيوست ، و آقسنقر نيز از حلب ببغداد آمد ، و در اين سال ببغداد آمده فرمود تا جامع بنا كنند .
فوت ابن الصمادح معتصم در چهارصد و هشتاد و چهار واقع شد ، و او حاكم مرّيّه و بجايه و صمادحيه بود از بلاد اندلس ، و جدّ او محمّد بن أحمد بن صمادح بود صاحب مدينه و شقه و اعمال و متعلقات او ، و در حكومت هشام بن الحكم اموي بود كه ملقّب بود بمؤيّد - خل ، و در سال چهارصد و سى و سه قدرى از أحوال هشام بن الحكم را نوشتيم .
المعتمد على اللّه محمّد أبو القسم پسر المعتضد باللّه كه در چهارصد و شصت و يك أحوال او را نوشتيم ، و اين معتمد مردى بود پادشاه اندلس در غايت استقلال و امتياز ، و از اطراف و اكناف شعرا و غير شعرا بر در خانه او اجتماع داشتند ، و معتمد هر ساله باجى باذفونش پادشاه فرنگ ميداد ، و اذفونش در چهارصد و هفتاد و هشت طليطله را مسخر كرد ، و از دست قادر باللّه ذى النون بيرون آورد ، و بعد از فتح طليطله باج معتمد على اللّه را قبول نكرد و او را تهديد كرد ، و طمع در ملك معتمد كرد .
و معتمد ايلچى را زد و خبر باذفونش رسيد با سپاه بسيار متوجّه مسلمانان شد و فقهاء و علماء مضطرب شدند ، و پيش قاضى عبد اللّه رفته رأيها بر اين جمع شد كه استمداد كنند بأبي يعقوب يوسف بن تاشقين ملك ملثّمين كه در مراكش بود و به او نوشتند ، و يوسف آمد ، و پادشاهان اسلام جمعيّت نمودند با اذفونش جنگ كردند ، و اذفونش را بافضح حالتى مغلوب كردند ، و يوسف بن تاشقين در ملك معتمد طمع كرده جنگ با او كرد