بعد از منتصر آخر سامانيه نوشته ، بدر بن حسنويه از ملوك حسنويه از اكراد كه حاكم شد در سيصد و شصت و نه ، در سيصد و هشتاد و هشت مستقل و عظيم شد و ناصر الدوله لقب يافت ، و در چهارصد و پنج بر سر قلعهء كوسجه رفت - شرفنامه .
سال سيصد و هشتاد و نهم :
انقراض دولت سامانيان در سيصد و هشتاد و نه ، و به دو دولت غزنويان در سيصد و هشتاد و چهار ، منصور بن نوح بن منصور بن نوح در سيصد و هشتاد و نه مرد ، و عبدالملك ابن نوح در سيصد و هشتاد و نه بدست ايلك خان افتاده اسير شد ، و شعلهء دولت آل سامان فرو نشست ، مدّت سلطنت صد و دو سال و شش ماه ، ملك ايشان از ديار ترك تا حدود هند و فارس و عراق بود ، و دار الملك بخارا ، و اسامى ايشان اين است : إسماعيلي و أحمدى ، و نصرى ، و دو نوح ، و دو عبد الملك ، و دو منصور . سامان از تخم بهرام چوبين است كه پيش از اسلام بود ، و پدر سامان ساربانى ميكرد ، و سامان را اندك اعتبارى پيدا شد پيش خليفه معتمد ، و خليفه تمامت ماوراء النهر را بنصر پسرش داد و چنين شد كه شنيدى - لب .
ايلك خان روز شنبه دهم ذى قعده سيصد و هشتاد و نه ببخارا درآمد و عبد الملك را پيدا كرده بند كرد و به آذر كند فرستاد ، و در آنجا عبد الملك مرد ، و برادرش منتصر روزى چند دست و پائى كرد چيزى نشد و اين دولت فرو نشست .
سال سيصد و نودم :
فوت معاذ بن زكريا در سيصد و نود - خل . فوت ابن جني نحوي در سيصد و نود - خل . در سيصد و نود رايات نصرت آيات سلطان محمود بجانب حصاريكه خلف موصوف در آنجا متحصّن بود متوجّه شد ، خلف بيقرار گشته بجانب هند گريخت - روضة الصفا .
سال سيصد و نود و يكم :
شيخ أبو علي سينا « در شصا كرد كسب جمله علوم » .