تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
كرده‌اند . ديگر آنكه پسران قوام الملك چند روز قبل واداشته تلگرافى از قول اهل شهر به حضرت اتابك اعظم نمودند كه ما از قوام الملك راضى هستيم و استدعا داريم كه او را به فارس بفرستيد . بعد بر ضد اين تلگراف اعلانى در چند جا چسبانيده بودند كه ما به هيچ وجه از قوام الملك راضى نيستيم و شكايت به طهران خواهيم كرد كه تلگراف دروغ به مهر الحاقى از قول ما كرده‌اند . از قرار مذكور نصر الدوله شب هنگام كسى كه اين اعلانات را مىچسبانيده در حين چسبانيدن گرفته است ، شخص محررى است از اهل داراب ، او را حبس كرده است و از او بروز كرده كه به تحريك مدبر السلطنه برادر فتح الملك اين اعلان را چسبانيده و نيز گفته " ما پنج نفر بوده‌ايم ، ما را فرستاد بردند نفرى پنج تومان داد كه ما اين اعلانات را نوشته به هرجا بچسبانيم " . ديگر آنكه رشيد الدوله چند روز است وارد شيراز شده ، آدمهاى مشار اليه همان شب اول كه وارد شده بودند در ميدان مولا با اهل كسبه نزاع سختى كرده بودند و يك نفر كاسب را زخم زده بودند . آن شخص كاسب امروز فوت شد ، كسان او اجماع كرده به تلگرافخانه آمده شورش كردند . آدم نايب الحكومه آمد به آنها اطمينان داد كه احقاق حق شما خواهد شد ، آنها را ساكت كرده از تلگرافخانه بيرون بردند . مورخهء چهارشنبه يازدهم ذيحجه الحرام سنهء 1320 مطابق يازدهم ماه مارچ 1903 . رشيد الدوله شب پنجشنبه دوازدهم محض اينكه آدمش آن شخص كاسب را كشته بود بطور فرار از شيراز به طرف طهران رفت ، و ليكن از قرارى كه خبر آوردند از درب دروازهء شهر كه مىرفته همين‌طور هرچه مال هركس از تنخواه و الاغ و قاطر با بار و گوسفند و غيره جلو مشار اليه آمده تمام را چاپيده و غارت كرده و برده است ، از قرار مذكور تا خاك اصفهان همين قسم حركت كرده است . ديگر آنكه دو سه روز قبل در حضرت شاه چراغ الواط با يكديگر نزاع سختى كردند ، اكبر دايى محمد كه از مشاهير الواط شيراز است با اينكه سابق يك دست و پى پاهاى او را بريده‌اند و نيز يك فقره هم گلوله‌اش زده‌اند و تمام را سالم كرده حال دو گلوله خورده و چند زخم كارد به او زده‌اند ، معهذا از قرار مذكور باز باكى ندارد و سالم است ، ساير الواط هم هر يك زخمى خورده‌اند . در بين دعوا گلوله‌اى به دست يك نفر زن كه عبور ميكرده خورده و يك گلوله هم به پاى شخص حمالى خورده است ، آنها هم هنوز نمرده‌اند . ديگر آنكه شهر مغشوش بود حال مغشوشتر شده است ، هيچكس شب جرأت نمىكند در كوچه‌ها عبور نمايد ، او را كتك ميزنند و برهنه ميكنند . ديگر آنكه صولت الدوله به شيراز آمده و در باغ بيرون شهر منزل دارد ، خيال دارد به استقبال حكومت جديد برود ، در راه هم كه آمده باز مردم را چاپيده است . ديگر آنكه جناب آصف الدوله در باغ ارم كه نقل مكان كرده مشغول حساب مردم هستند ، ولى از بسكه بنان السلطنه وزير ايشان تقلب كرده است حسابهاى همه مغشوش و درهم است و