فرمودهاند كه " شما يك نفر پسر كوچك قوام الملك را مرخص بوديد به شيراز بياوريد كه او هم رسيدگى به علاقهجات خودشان نمايد ديگر بدون اجازه پسر بزرگ مشار اليه را از اصفهان به شيراز چرا آوردهاى و علاوه بر اين رجوع كار به آنها چرا كردهاى ؟ " . از اين جهت حال هم حكومت و هم اولادان قوام الملك در تزلزل هستند كه آيا چه شود .
ديگر آنكه امساله در شيراز آبله خيلى بچهها را تلف كرده است تابحال از قراريكه تخمين زدهاند بيش از سه چهار هزار نفر اطفال تلف شدهاند و هنوز اين ناخوشى شيوع دارد .
مورخهء روز چهارشنبه هيجدهم ربيع الاول 1320 مطابق بيست و پنجم جون 1902 .
جناب آصف الدوله و شهاب الملك پسر ايشان روز جمعه بيستم در منزل جناب امام جمعه ناهار مهمان بودند ، از صبح تا عصر در آنجا بودند . از قرار معلوم جناب آصف الدوله خيلى در كارها سست هستند و در نظر خواص و عوام اهل شيراز بىوقر شدهاند ، از اين جهت مردم هم چندان اعتنايى به ايشان ندارند ، اين است كه چندان پيشرفتى تابحال نكردهاند .
ديگر آنكه سه روز قبل جناب آصف الدوله به ديدن آقا ميرزا محمد على مجتهد رفته بودند در مراجعت درب دكان خبازى نان فراوان نبوده و نيز زنى شكايت كرده بوده كه سنگ اين دكان كه نان مىكشند كم است ، حكم كرده استاد و دكاندار آن دكان را گرفته همراه آوردند ، استاد را مهار كرده در كوچه و بازار گردش دادند ، دكاندار را هم چوب زيادى زدند بعد قريب چهل تومان آنها را ترجمان كرده مرخص كردند ، همان روز يك من دو شاهى كه بر قيمت نان افزوده بودند پايين آوردند . اين روزها باز گندم خردهخرده ترقى كرده است ، جهت اين است كه هركس جنسى دارد انبار كرده حال نمىفروشد به خيال اينكه يك دو ماه ديگر به قيمت گزاف بفروشند . از قرار مذكور حضرات خباز عريضه به حكومت عرض كردهاند و اجماع كرده رفتهاند در حضرت سيد علاء الدين حسين بست كه تكليف ما چه چيز است جنس كه خودمان نداريم لابديم جنس از ملاك بخريم آنها به قيمت زياد مىدهند يا نمىدهند و اگر امر نان به اين واسطه مختل بماند ما مورد تنبيه و سياست هستيم . هنوز جواب درستى از حكومت به آنها داده نشده .
ديگر آنكه برادران سيد عطاء الله روضهخوان كه حاجى عز الملك را در صحرا زده بودند حكومت عقب كرده مىخواست آنها را اخراج بلد كند بعد چند نفر توسط كرده موقوف كردند .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و پنجم ربيع الاول 1320 مطابق دويم ماه جولاى 1902 .
حضرات بواناتى چند روز است تماما به شيراز آمده در مسجد نو بست نشستهاند كه ما ضابطى كه امساله برايمان معين كردهاند نمىخواهيم . ضابط هر سالهء آنها حاجى محمد على خان نامى است ، امساله برادر كوچك حاجى مشار اليه آمده مبلغى حواله بر ماليات بوانات كرده و ضابطى آنجا را به او دادهاند ، حال از قرار مذكور حكومت خيال دارد تعارفى از حاجى محمد على خان گرفته به خودش واگذار نمايند . ديگر آنكه نرخ اجناس روزبروز در ترقى است .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 676
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٧٦