تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
قدرى برف تدارك كرده بودند ، محض اينكه رعاياى آنجا كه زحمت اين كار را كشيده بودند چيزى ندادند رعايا هم چاه برفى را آتش زدند ، چند روز برف در شهر نبود تا اينكه باز آدم فرستادند همان جا جو زده برفى ديگر كه باقى مانده بود مىآورند مىفروشند ، آنجا كه تمام مىشود بايد از اردكان كه يازده فرسخ است بياورند و يقين خيلى گران خواهند فروخت چونكه اين جزيى برفى كه حالا مىآورند يك من دو قران مىفروشند . بعضى از اشراف و اعيان شهر خيال دارند كه تدارك يخچالى جهت سال آينده بنمايند كه يخ عوض برف به جهت سال نو معين كنند در خانهء خويش و جاهاى سرحد مثل آنجا براى اين كار خوب است . ديگر آنكه حكومت مشغول تعيين و قرارومدار عمال و ضباط هرجا و ترتيب وصول ماليات هستند ، شهر هم تا يك اندازه منظم است ، مردم از بسكه از بابت نان و غيره دو سه ماه است در سختى و زحمت بوده‌اند حال ديگر صدايى از كسى بلند نمىشود ، بيرونها هم حال كه تمام ايلات عبور كرده و هركدام به ييلاق خود رفته‌اند قدرى آرام است ولى هم ايل عرب و هم قشقايى خيلى امساله ضرر و خرابى به حاصل مردم رسانيده و تنخواه مردم را سرقت كرده‌اند . ديگر آنكه چون حكومت حكم كرده‌اند شبها سرباز با گزمه در كوچه‌ها بگردد پريشب داروغه به سربازها گفته بوده كه سردم بنشينيد تا ساعت پنج از شب آنوقت خبر به شما مىدهم بياييد با گزمه‌ها بگرديد ، معلوم نيست به چه خيال داروغه اينطور كرده ، سربازها بىخيال سردم خواب رفته بودند ، يك مرتبه جمعى مىريزند روى سربازها تفنگهاى آنها را مىبرند در همان نصف شب بناى تفنگ‌اندازى مىشود حال از قرار مذكور حكومت اين كار را از چشم داروغه ديده است و او را مقصر مىداند . مورخهء روز چهارشنبه يازدهم ربيع الاول 1320 مطابق هيجدهم ماه جون 1902 . حكومت استاد اسد الله خباز را كه استاد خبازان است چند روز قبل اول خلعتى به مشار اليه داده بودند بعد از دو سه روز ديگر او را مىآورند به او مىگويند خلعت به شما دادم كه درست نان بفروشيد نه اينكه از قيمت عادله زيادتر بفروشيد . از قرار مذكور گندم خريده بود يك من چهار عباسى و نانش را يك من يك قران فروخته بوده ، حكومت گفته بودند بايد هرچه قيمت گندم است با قيمت نان يك من يك شاهى تفاوت داشته باشد ، مشار اليه را چوب زيادى زدند . ديگر آنكه شخصى مرتضى نام كه معروف است به مرتضى عابد از الواط شهر است ، هميشه هرزگى و شرارت ميكرد ، حكومت او را گرفته چوب خيلى زيادى به او زدند و او را حبس كرده‌اند . از قراريكه مىگويند مشكل است از اين چوب جان سالم كند . ديگر آنكه برادران مرحوم سيد عطاء الله روضه‌خوان باز بر سر مقدمهء قتل سيد عطاء الله حاجى عز الملك و پسرش را در صحرا گرفته بودند و كتك زيادى به آنها زدند كه مردم آنها را از دست سادات فرار داده بودند . ديگر آنكه تلگرافى از جانب اعليحضرت همايونى به جناب آصف الدوله رسيده و مؤاخذه