ديگر آنكه از بابت آمدن قوام الملك از اصفهان به شيراز در اينجا پسران مشار اليه به جناب آصف الدوله التزام دادهاند كه قوام الملك به شيراز بيايد زيادتر از ده پانزده روز توقف نكرده به عتبات برود . جناب آصف الدوله هم همين قسم تلگرافا به مجلس وزرا ملتزم شدهاند كه مشار اليه بيايد به شيراز و ده پانزده روز بيشتر توقف نكند .
ديگر آنكه چون اعليحضرت همايونى راهدارى را موقوف فرمودهاند حال امساله از مواجب و مرسوم جمعى مىخواهند كسر بگذارند به اسم اينكه مرسوم از محل راهدارى داده مىشد حال كه راهدارى موقوف شده اينها هم بايد كسر شود . مردم به صدا درآمدهاند ، حال مىخواهند عريضه به توسط جناب آصف الدوله به طهران عرض كنند .
ديگر آنكه چند روز است هوا خيلى گرم شده است ، برف هم يك روز مىآورند يك روز نمىآورند قيمتش هم گران است به اين جهت به مردم از گرما و بىبرفى قدرى بد ميگذرد .
ديگر آنكه با وجوديكه حال گندم و جو فراوان و بسيار است باز قيمت آنها گران است ، گندم يك من بيست و دو شاهى و جو يك من هفتصد دينار چهار عباسى است .
مورخهء روز چهارشنبه هفدهم شهر ربيع الثانى 1320 مطابق بيست و سيم جولاى 1902 .
از قراريكه از خارج و داخل خبر رسيده است شخصى ارمنى اراطون نام از اهل جلفاى اصفهان از هندوستان مراجعت مىكرده ، قريب به كمارج و كنار تخته تفنگچيان سر راه كه از اهل جروم كه يكى از دهات كنار تخته است آن ارمنى را بقدرى مىزنند كه به كازرون كه مىرسد فوت مىشود . اين فقره به حكومت عرض شده ايشان هم مأمور فرستادهاند پس از تحقيق قاتلين و مرتكبين را گرفته به شيراز بياورند . برادر اراطون كه در شيراز سكنى دارد همراه مأمور رفته است كه نعش برادر خود را به شيراز بياورد .
ديگر آنكه كاغذى درب وكالتخانه انگليس انداخته بودند كه سواد در ذيل است " ابلاغ عمومى اينكه سنهء ماضيه با وجود آنكه مردم آسوده بودهاند از جهت امنيت به جهت بعضى تعديات فوق العاده متشكى شدهاند به اين حالت كه به تمام كرهء ارض بدنامى ايالت رسيد ، از جملهء تعديات سنهء ماضيه اينكه تومانى صد دينار بدعت گذارده است زنديق كافر ملعون از خدا بىخبر معتمد السلطنه لعنت الله عليه علاوه بر رسوم معمول بروات از مردم گرفتند چه ديوانى و چه سركارى حال اين بنان السلطنهء از خدا بىخبر تومانى پنج شاهى بدعت گذارده است حكم كرده از كليهء بروات مردم علاوه از رسوم معمول بايد به من بدهيد ، به جهت اينكه بعضىها در اين فقره دارند مىخواهند رفع اين بدعت را بنمايند لهذا تعويق حقوقات مردم شده است ، مردم را به مرگ گرفته تا به تب راضى شوند ، حال پنج ماه از سال مىگذرد هنوز يك برات به دست كسى نيامده با وجود سختى و گرانى اين مثل معروف است شاه مىبخشد شيخ على خان نمىبخشد ، حال محض اطلاع عرض شد كه اگر وضع چنين بوده باشد با اين ناامنى فوق العاده و تعطيل حقوق مردم كارد به استخوان رسيده متشكى خواهند شد ديگر جلوگيرى آن محال است و اسباب زحمت به جهت
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 678
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٧٨