تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
كه ميرزا محمود خان منشى بانك تازه ساخته است چادر زده اسباب شيرينى و شربت‌آلات چيده ناهار هم در آنجا حاضر كرده از بعضى مردم دعوت ناهار نموده همه حاضر شده ناهار خوردند . يك ثوب پالتوى ترمهء سر دوش الماس به جهت خود حضرت و الا و يك ثوب خرقهء خز شمسهء مرصع به جهت جناب معتمد السلطنه وزير مرحمت شده بود . سه ساعت به غروب مانده خلعت پوشيده شليك توپ كردند تا وارد شهر شدند . خيلى خوب خلعت‌پوشان باشكوهى گرفته بودند ، جمعيت زيادى هم از اهل شهر از زن و مرد به جهت تماشا شده بود ، يك نفر زن كه بچهء كوچك هم در بغل داشت با يك نفر پسر دوازده ساله زير دست و پاى اسبهاى مردم رفتند ، ضعيفه چشمش مجروح شده و پسره دستش شكسته است . ديگر آنكه نان در شيراز اغلب شبها گير كسى نمىآيد ، حكومت حكم كرده‌اند اختيار خبازان با خودشان باشد و گندم هم به خبازان نمىدهند ولى همين قسم جنس از مردم ميگيرند حال مىخواهند از طرف حكومت چندين تابهء عليحده بگذارند و نان ساجى بپزند ، ولى هنوز نگذارده‌اند . چند نفر از خبازان هم دكان خود را بسته و رفته‌اند در حضرت سيد ميرمحمد بست نشسته‌اند . خيلى از اين جهت به مردم سخت ميگذرد ، جو هم به كلى يافت نمىشود ، به اشخاصى كه مال دارند زياد سخت ميگذرد ، به كلى جنس از بيرونها به شهر نمىآيد ، اگر بيايد مال حكومت است به كسى نمىفروشند ، متصل هم آدم به سر املاك مردم ميفرستند ، اگر جنس در دهات ملاك سراغ كنند به زور گرفته حمل شهر مينمايند و در انبار ديوانى انبار مىشود . الان تسعير گندم يك من بيست و دو شاهى و جو يك من يك قران است ، آن هم اسمش است ولى يافت نمىشود ، بىجهت قحطى در فارس انداخته‌اند محض مدخول حكومت ، باران هم به كلى تا به حال نيامده . خيلى وحشت و اضطراب در خلق افتاده است . خداوند رحم كند . مورخهء روز چهارشنبه هشتم شعبان المعظم 1319 مطابق بيستم نومبر مسيحى 1901 . بواسطهء اغتشاشى كه در تنگستان واقع شده از شيراز سطوت الدوله كشيكچىباشى با صد نفر غلام كشيكخانه مأمور شده با يك صد و پنجاه نفر سوار هم از قشقايى كه بروند پيش علاء الملك حاكم دشتى و دشتستان و مقصرين را گرفته تنبيه نمايند . به معز الممالك نايب الحكومهء بوشهر هم حكم شده كه اگر توپ و سرباز هم لازم شود و بخواهند به جهت استعداد آنها از بوشهر سرباز فرستاده شود . ديگر آنكه كارهاى حكومتى از قرار سابق است ، اين اوقات ميانهء حضرت و الا شعاع السلطنه و جناب معتمد السلطنه وزير نهايت رنجش است . ديگر آنكه از قرار مذكور حضرت و الا شعاع السلطنه به قوام الملك دستخط تأمين داده‌اند كه به شيراز بيايند ولى مشار اليه هنوز جرأت آمدن نكرده هر روز به بهانه‌اى خود را در طهران معطل كرده است . از قرارى كه مذكور است حضرت و الا شعاع السلطنه از اين اهمال قوام الملك دلتنگ شده‌اند ، خصوصا از قراريكه مسموع شد گفته‌اند اين چند روز انقلاب درب دكاكين خبازى