تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
ديگر آنكه عمارت تازه‌اى كه در ارگ حكومتى ساخته‌اند بخارى اطاقها را دو شب قبل آتش انداخته بودند كه خشك شود ، چهار پنج ساعت از شب رفته يك اطاق آن آتش ميگيرد ، همان وقت شب ميريزند آن اطاق را خراب كرده كه جاى ديگر را نسوزاند . صبح حضرت و الا شعاع السلطنه معمارباشى را چوب زيادى ميزنند و به مدير السلطنه كه سركار بنايى بوده تغير زيادى كرده‌اند كه بخارى بد ساخته است . ديگر آنكه حكومت كه مجبورا پانزده هزار خروار گندم از ملاك خواسته‌اند خيلى اسباب پريشانى ملاك شده بواسطهء اينكه گندم را خروارى هفت تومان به ملاك ميدهند ولى يك من يك قران و بيست و چهار شاهى براى ملاك تمام مىشود خروارى به وزن نه عباسى از ملاك ميگيرند و هشت عباسى به خباز ميدهند ، روىهم‌رفته خروارى سى من مداخل حكومت است ، مبالغ كلى از اين راه مىبرند و چنان اضطرابى در خلق افتاده است كه مثل سال قحطى شده . از هر جهت چه به ملاك و چه به مردم خيلى در اين حكومت بد گذشته و مىگذرد تا بعد چه شود . ديگر آنكه محمد مراد نام كلانتر طايفهء بنى عبد اللهى عرب را حكومت خواسته بودند ، او را به شهر مىآوردند ، جمعى از عربهاى طايفهء خودش در عرض راه ميريزند كه نگذارند او را به شهر ببرند . از قرار مذكور به تحريك امير آقا خان ايل‌بيگى حاليهء عرب در همان بين او را سه تير گلوله زده مقتول ميكنند . جنازهء او را به شهر آوردند . ديگر آنكه غريب نام برادر ابو القاسم لشنى كه پارسال سركار و الا مؤيد الدوله او را زنده شقه كردند مشار اليه محض ياغيگرى كه پارسال كرده بود مقصر ديوان بود حكومت او را از امير آقا خان خواسته بودند ، امير آقا خان او را گرفته به شهر فرستاد ، امروز حكومت حكم كرده غريب را دهن توپ گذاردند . مورخهء روز چهارشنبه بيست و پنجم جمادى الثانى 1319 مطابق نهم اكتوبر 1901 . از بابت جنسى كه حكومت از مردم گرفته و مىگيرند خيلى اضطراب و شورش در مردم افتاده است ، مأمور فرستاده‌اند در بيرونها سر املاك مردم و مجبورا از املاك مردم جنس ميگيرند . اغلب جاها كه جنس ندارند بذر آنها را به زور و تعدى برداشته مىآورند . همه فريادى شده‌اند . همين فقره اسباب قحطى در شهر و بيرونها شده است ، در بيرون گندم يك من بيست و دو شاهى آن هم پيدا نمىشود ، در شيراز جو كه به كلى نيست ، هركس كه يك مال يا دو مال دارد تا دو ساعت از شب رفته در شهر تفحص مىكند تا يك من جو بدست آورده به مال‌هاى خود بدهد . گندم هم اسمش اين است كه يك من چهار عباسى هفده شاهى ميفروشند ولى نه گندم و نه جو پيدا نمىشود كه به هر مبلغ كسى بخرد ، از آن طرف هم با اين وضع حكومت به استاد خبازان حكم سخت كرده بودند كه بايد دكاكين خبازى به قاعده نان فراوان بپزند و به قدر كفاف مردم نان بدهند ، و الا تو را خواهم كشت . حاجى محمد حسين نامى مشهور به آقا كاكا استاد خبازان ، محض اين حكم سخت و نبودن گندم از ترس شب در منزل خود ترياك خورده خوابيده فوت شد . گفته بوده حكومت كه