ديگر آنكه شب جمعه پانزدهم از اول شب الى صبح باران خيلى زيادى آمد و اين باران به جهت گرمسيرات خيلى خوب بود ليكن به جهت بعضى جاها كه هنوز حاصل صيفى را تمام برنداشتهاند ضرر داشت .
مورخهء روز چهارشنبه بيستم شهر رجب المرجب سنه 1318 مطابق چهاردهم ماه نومبر 1900 .
نزديك فيروزآباد يك طايفه از ايل قشقايى ريختهاند روى احشام اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى قشقايى كه سپردهء دولى خان بيگ نام قشقايى بوده ، احشام او را چاپيدهاند ، خود دولى خان بيگ و برادرش و دو نفر ديگر را كشتهاند ، دو نفر را هم زخمى كردهاند . به حكومت عرض كردند ، حكومت مأمور فرستادند كه قاتلين را گرفته بياورند قصاص نمايند ، ولى كسى اعتنايى به حكومت ندارد .
ديگر آنكه آقا محمد امين نام تاجر در قير و كازرين ملك داشته بر سر ملك خود رفته بود مباشر قديم قير و كازرين محض عداوتى كه به مشار اليه از سابق داشته ريخته است روى او ، خودش و آدمهايش را گرفته كتك زياد زده ، زخمى هم به خود آقا محمد امين زده است . چند روز او را نگاه داشته ، آقا محمد امين از كثرت و اذيت مشرف به موت مىشود ، بعد از آن او را آورده در كوار انداختهاند . حال آقا محمد امين با حال خراب در كوار است .
ديگر آنكه شهر و بيرونها خيلى مغشوش و شلوغ است ، به حدى است كه به سركار و الا مؤيد الدوله و جناب مستشار الملك هم واضح شده است و خودشان هم تصديق دارند و مىگويند واقعا خيلى مغشوش شده است . حكومت هم از عهدهء نظم ولايات و ايلات و بلوكات برنمىآيد .
ديگر آنكه ميانهء سركار و الا مؤيد الدوله و جناب مستشار الملك بىاندازه دلتنگى و كدورت است .
ديگر آنكه جناب امام جمعه به جهت پسر كوچك خود دختر ميرزا محمد صادق تاجر را عقد كردند ، مجلس عقد را در باغ حاجى محمد مهدى كه يك ميدان از شهر دور است قرار دادند . از تمام اهل شهر دعوت كرده ، هر روزى يك دستهاى مىرفتند ، چند روز اين مجلس برپا بود . روز جمعه بيست و دويم ختم شد .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و هفتم رجب المرجب 1318 مطابق بيست و يكم نومبر 1900 .
از 28 رجب 1318 مطابق 22 نومبر 1900
افواها مذكور است كه سركار و الا مؤيد الدوله از حكومت فارس معزول شدهاند و مىگويند يا نواب و الا احتشام الملك يا نواب و الا جلال الدوله حاكم فارس شدهاند ، ليكن هنوز معلوم نيست كه چه قسم خواهد شد ، على الحساب كه كارهاى حكومتى خيلى هرج و مرج است .
ديگر آنكه چند نفر از سربازان فوج زرند با يك نفر از فراشان قوام الملك در بازار نزاع كردهاند ، اول در بازار سربازان را كتك زياد زده بودند بعد سربازان نزديك منزل خودشان يك نفر از فراشان را گرفته عبا و كارد او را برداشته و او را كتك زده بودند و نيز سربازان در بازار