از طهران كه حكم شده تفاوت عمل خالصهجات ديوانى را از اشخاص كه خالصه خريدهاند بگيرند ، و نيز مواجب سركارى كه از بعد از حكومت سركار و الا ركن الدوله از تفاوت عمل حكومت فارس ميدادند مقطوع شود ، به همان اندازه كه ركن الدوله مىداده تومانى چهار قران كم كنند و بدهند . بيشتر اين خالصهجات و مواجب سركارى را قوام الملك و پسران او و اتباعش بردهاند و حالا قوام الملك مردم را محرك است كه شورش و بلوايى كنند . حكومت هم از ترس شورش و بلواى مردم هنوز عقب اين كار نكرده است ، ولى قوام الملك و پسران و اتباعش هر روز خانهء علما مىروند كه آنها را با خودشان همدست كنند . تابحال كسى با آنها متفق و همدست نشده است .
ديگر آنكه ميانهء سركار و الا مؤيد الدوله و جناب مستشار الملك اگرچه ظاهرا اصلاحى كردند ولى باطنا نقار كلى است و به همين جهت جميع كارها مثل سابق پيشرفتى ندارد .
مورخهء دوشنبه هشتم شهر رمضان المبارك سنهء 1318 مطابق سى و يكم ديسمبر 1900 .
از 9 رمضان 1318 مطابق 1 جنورى 1900
برادران مرحوم سيد عطاء الله روضهخوان كه در ماه صفر شب هنگام فرق او را شكافته مقتول كردند و قاتل او را هم حكومت گرفته به دار زدند ، عيال و اطفال او را برداشته چند روز است به طرف طهران رفتهاند كه به اعليحضرت همايونى عرض نمايند . از قرارى كه در اينجا ترتيب داده بودند و مذكور است خيال دارند زنها و بچههاى كوچك مرحوم مشار اليه را هنگام ورود به طهران لباس سياه پوشانيده سوار شتر كرده بطريق اسيران وارد طهران نمايند كه به اين جهت به عرض آنها رسيدگى شود . ميخواهند حاجى عز الملك كه به تحريك او سيد را مقتول كردهاند به حكم شرع جريمه نموده و حبس ابدى نمايند . ليكن عمده مقصود حضرات اين است كه وظيفه و مستمرى به جهت خودشان بگذرانند .
ديگر آنكه جناب امام جمعه حاجى عماد الشريعه پسر خود ( را ) كه از دختر مرحوم حاجى قوام است بجاى خود امام جمعه كرده ، فرمان امام جمعگى او را هنگام حكومت مرحوم صاحب ديوان صادر كرده بودند . حال حاجى عماد الشريعه هر روزه در مسجد نو نماز ميخواند و وعظ مينمايد . خود امام جمعه به اسم رفتن سر املاك از اول ماه رمضان رفته است در مسجد بردى يك فرسخى شهر به عنوان سفر رفتن روزه نمىگيرد .
مورخهء روز چهارشنبه هفدهم شهر رمضان المبارك سنهء 1318 مطابق نهم جنورى 1901 .
كارهاى حكومتى مثل سابق است . ديگر آنكه الحمد الله بارانهاى بموقع خوب آمده و حاصل همهجا خوب است .
ديگر آنكه جناب قوام الملك را از قرارى كه شهرت دارد از طهران خواستهاند و مشار اليه هم از قراريكه مذكور است در خيال رفتن مىباشد .