تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
اين باران بىموقع ضرر به مردم زده است ، حاصل صيفى همه‌جا از قبيل برنج و تنباكو و پنبه و غيره كه هنوز به كلى جمع نشده تمام خراب شده است ، در شهر هم بعضى خانه‌ها كه بنايى ناتمام داشته‌اند محض اين باران خراب گرديده است . مورخهء روز چهارشنبه بيست و دويم جمادى الثانى 1318 مطابق هفدهم اكتوبر 1900 . بيرون دروازهء كازرون چند رأس الاغ گچ‌كشى همراه يك نفر خرران بوده ، يكساعت از شب گذشته دو سه نفر دزد مىريزند مشار اليه را كتك زياد زده الاغها را مىبرند . اين اوقات اغلب شبها در شهر دزدى مىشود ، بيرونها هم مغشوش است . ديگر آنكه دو سه روز است پول سياه به كلى پيدا نمىشود ، مىگويند اين پولهاى سياه شكسته و پول سكهء تازه آورده‌اند كه رواج باشد ، ليكن هنوز سكهء تازه را بيرون نياورده‌اند كه دادوستد شود و معلوم گردد چه قسم است . ديگر آنكه شخص تاجرى حاجى ميرزا ابراهيم نام از ماليهء برادرش كه مصالحه به مشار اليه كرده است از خانه و غيره و كاغذ شرعى در دست دارد ، خانهء خود را به ملك التجار بوشهر اجاره داده بود ، شوهر همشيره‌زادهء حاجى ميرزا ابراهيم به حكومت عارض شده كه من در اين خانه‌ها ادعا دارم . بدون جواب و سوال حكومت فراشى مىفرستد كه خانه را حكما به تصرف شوهر همشيره‌زادهء حاجى ميرزا ابراهيم بدهند ، نسبت به ملك التجار هم خيلى بىاحترامى مىكنند . شوهر همشيره‌زادهء حاجى ميرزا ابراهيم وقتى كه داخل خانه مىخواهد بشود چند نفر الواط هم با فراشهاى حكومت همراه مىآورد ، يك دو تپانچه هم خالى ميكنند ، بيگلربيگى از اين فقره مطلع مىشود ، ميفرستد كه شوهر همشيره‌زادهء حاجى ميرزا ابراهيم با پدرزنش را بگيرند . به حكومت اطلاع مىدهند كه بيگلربيگى مىخواهد اين دو نفر را بگيرد چوب بزند ، حكومت نايب فراشخانهء خود را با بيست سى نفر فراش مكمل و مسلح مىفرستند كه از بيگلربيگى مؤاخذه كنند . وقتى نايب و فراشها مىروند ظهر بوده و بيگلربيگى خواب بوده است ، نايب فراشخانه خيلى با تشدد حركت مىكند ، آدمهاى بيگلربيگى خيال مىكنند كه مىخواهند بيگلربيگى را گرفته ببرند . ازدحام مىشود ، بيگلربيگى را از خواب بيدار كرده ، از اندرون بيرون مىآيد ، نايب فراشخانه بطور ملايمت مىگويد كه حضرت و الا فرموده‌اند كه اين دو نفر را كار نداشته باشيد . جواب مىدهد كه " شب هنگام در خانهء مردم ريخته‌اند ، حكما چوب ميزنم ، ميل داريد بيگلربيگىگرى مىكنم ميل نداريد نمىكنم ، شهر را هم مثل بيرونها مىخواهند ضايع و خراب كنند " ، نايب با آن تشدد كه آمده بود بطور ملايمت مراجعت مىكند . بعد از آن سركار و الا مؤيد الدوله كاغذى بطور معذرت به بيگلربيگى مىنويسند كه نايب خلاف كرده اين قسم آمده است ، از شما معذرت مىخواهم . از بسكه حكومت بىعرضه قلم رفته تمام كارها مغشوش است و هيچكس اعتنايى ندارد . ديگر آنكه مدير السلطنه پسر جناب نظام الملك حاكم پارسالهء فارس كه داماد سركار و الا مؤيد الدوله است همراه سركار و الا مؤيد الدوله به فارس آمده بود ، دو روز است كه فرارا به طرف طهران