تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥

سال 1292 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز

از 10 محرم تا 8 صفر 1292

نصر الله خان بهارلو و چهار پسرش كه در محبس قوام الملك بودند روزى پنج نفر كه پسرانش بودند ، هنگامى كه قوام الملك منزل نبوده مىروند در محبس ، پدر و برادران خود را مستخلص كرده زنجيربان را هم زخمى ميزنند ، نه نفرى بيرون از خانه مىآيند ، اسب هم براى آنها حاضر كرده بودند ، بيرون شهر سوار شده همگى فرار مينمايند . در اين بين قوام الملك را اطلاع داده بودند او هم همانوقت خدمت نواب و الا مىرسد مراتب را عرض مىكند . نواب و الا هم ميفرمايند خودت تعاقب كن و آنها را گرفتار نما . قوام الملك هم از خويشان خود و گماشتگان صد نفر سوار برداشته همانشب عقب نصر الله خان رفت . در سيزده فرسنگى شيراز نزديك به آنها ميشوند ، بناى جنگ را با آنها ميگذارند كه دستگير كنند . اين نه نفر سوار خود را به صد نفر سوار ميزنند و جنگ زياد مينمايند ، دو نفر از سوارهاى قوام الملك را بضرب گلوله ميكشند ، سه نفر هم دستگير ميكنند ، شكست فاحش به قوام الملك ميدهند كه همه پراكنده ميشوند و رجعت به شيراز مينمايند . از قراريكه مسموع مىشود ميرزا چراغ على مباشر قوام الملك كه در داراب است صد و پنجاه سوار برداشته تعاقب كرده است آنها را كه گرفتار كند . ديگر آنكه از قرار مسموع پنجعلى ابو الويردى گله و دواب دهى از دهات فسا را چاپيده و برده است . ديگر آنكه محمد خان تفنگدار با تلگراف جناب آقاى مستوفى الممالك روانه نزد داراب خان شد كه او را مطمئن كرده روانهء طهران كند . ديگر آنكه از قرار تحقيق ميرزا على محمد جهرمى را كه از بستگان مشير الملك است حسب الامر اقدس شهريارى از طهران احضار فرموده‌اند ، بواسطهء شكايت‌هايى كه مخلوق جهرم از او دارند . ديگر آنكه از قرار مسموع جناب مشير الملك را هم بواسطهء شكايت پياپى مخلوق فارس احضار به طهران فرموده‌اند ، ولى هر روز به يك عذرى رفع رفتن خود را مينمايند . ديگر آنكه شخصى بتوسط صندوق عدليه شكايت از ميرزا ابراهيم حاكم كازرون كرده بود ، حسب الامر حضرت شهريارى او را معزول نمودند كه فرارا به شيراز آمد . ديگر آنكه بسيارى از مردم بتوسط صندوق عدليه شكايت از جناب مشير الملك بابت اجحافى كه در آب و خراج مسجد بردى مينمايند كرده بودند . حضرت اقدس شهريارى از نواب و الا مواخذهء اين فقرات را فرموده بودند . نواب و الا هم سوال از مشير الملك نموده بودند . ايشان هم عرض كرده