قبضه مجير السلطنه و دو قبضه ميرزا محمد باقر خان مدير گمرك از مشار اليه گرفته صندوق تفنگ را مرخص مىنمايند . خان بابا خان كارگزار شيراز مطلع مىشود ، مىفرستد رستم گبر را مىآورند بدون تمهيد مقدمه او را چوب زيادى مىزنند و حبس مىكنند . سركار و الا فرمانفرما مطلع مىشوند مىفرستند رستم را ببرند ، نمىدهد . معظم اليه متغير مىشوند يك دهه فراش مىفرستند خان بابا خان را با رستم گبر از خانهاش به زور مىبرند ، بعد از تغييرات زياد به خان بابا خان مشار اليه را حبس و رستم را مرخص مىكنند . شش هفت ساعت خان بابا خان حبس بوده ، بعد شيخ الاسلام فرستاده توسط كرده مشار اليه را مرخص مىكنند ولى اسب و دو نفر نوكرش را نگاه مىدارند . خان بابا خان هم به طهران به جناب مشير الدوله وزير امور خارجه تلگرافا شكايت مىكند . رستم گبر هم با تمام اكابرى كه در شيراز هستند مىروند در تلگرافخانه بست مىنشينند و تلگراف به حضرت اشرف صدر اعظم مىكنند . اول جواب گبر خان مىرسد كه " خان بابا خان كيست ؟ او را تنبيه كنند كه اين گونه جسارتها كرده است " . بعد جواب تلگراف خان بابا خان از جناب مشير الدوله مىرسد به اين مضمون كه " با رسومات دانستن سركار و الا فرمانفرما نبايد كارگزار مأمور دولت را حبس نمايند ، اعليحضرت همايونى از اين حركت خلاف شما كمال تغير را حاصل فرمودهاند ، باز محض دوستى با شما نگذاشتم اسباب تغير ايشان نسبت به شما بشود ولى بايد از كارگزار استمالت كنيد و ترضيه بخواهيد كه رضايتنامهء او معجلا تلگرافا برسد " . خان بابا خان اين تلگراف را از ترس به جهت سركار و الا فرمانفرما نفرستاده ولى به همه كس نشان داده ، سركار و الا فرمانفرما مطلع از اين تلگراف شده و اسباب تغير ايشان زيادتر شده است .
ديگر آنكه حضرت اشرف صدر اعظم تلگراف به سركار و الا كردهاند كه " خان بابا خان كارگزار را چوب مىزنيد و از كارگزارى معزول است " ، بعد خود سركار و الا فرمانفرما توسط كردند كه به كار خودش مشغول باشد ، ولى ديگر به كلى شانى براى مشار اليه باقى نمانده ، و به جهت رستم گبر خلعتى از طهران معين شده مىفرستند .
ديگر آنكه چهار نفر زن از دهات قريب به شهر لباس عروسى گرفته به منزل خود مىرفتند ، پشت دروازهء شادى الله آنها را برهنه مىكنند .
ديگر آنكه چند نفر پيلهور از پدنك كه دهىست سه فرسخى شيراز به شهر مىآمدند ، آنها را برهنه كرده هرچه داشته بردهاند .
ديگر آنكه چند روز است هوا را خيلى سرد كرده دو سه روز و شب طوفان بود ، رعد و برق زياد مىآمد ، در كازرون و خشت باران زياد آمده كه خرمن جو و گندم را خراب كرده ، از قراريكه از خشت خبر رسيده اين طوفان در آنجا خيلى خرابى رسانيده ، بيشتر خرماى آنجا از باد ريخته و قريب پانصد نخل شكسته است ، در كازرون و خشت خيلى خرابى رسانيده است .
ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما نصفهء باغ تخت را ساختهاند و حوض بزرگ آن را ساخته و آب انداختهاند . خيلى خوب شده كه تماشاگاهىست ، مردم شيراز هر روز به تماشا مىروند . و نيز سركار و الا فرمانفرما تمام خانمهاى بزرگان اهل شيراز را دعوت عصرانه در باغ تخت نمودهاند
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 553
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٥٣