تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
ديگر آنكه تابحال دينارى از مواجب و تخفيف و مستمريات مردم حتى جيره و مواجب افواج نرسيده ، مردم فريادى شده‌اند ، هيچكس هم نيست دادرسى نمايد . ديگر آنكه همين قسم ميانهء عبد الله خان ايل‌بيگى قشقايى با طايفهء قشقايى نزاع است ، عبد الله خان را به كلى نمىخواهند ، سركار و الا فرمانفرما هم مىگويند حكما بايد عبد الله خان باشد ، عماد نظام در قشقايىست ، مظفر نظام با اردويى در بيضا نشسته است به جهت هرزگى نكردن آنها و ماليات گرفتن ، سعد السلطان با اردويى كه مشتمل بر سوار و سرباز و توپ است امروز و فردا حركت مىكند كه متصل به عماد نظام شود به جهت تقويت عبد الله خان . در هر حال همه جاى فارس مغشوش است . ديگر آنكه چند روز است هوا را بشدت گرم كرده است . ديگر آنكه ديروز كه يكشنبه دويم شهر ربيع الثانى بود مجير السلطنه كه حاكم بنادر است با شمشير خلعتى كه به جهت سركار و الا فرمانفرما از جانب اعليحضرت همايونى مرحمت شده بود وارد شد ، در تل سلام چادر زده خلعت‌پوشان گرفتند ، ازدحام زيادى از مرد و زن شد ، شليك توپ كردند تا وارد شهر شدند . مورخهء روز دوشنبه سيم شهر ربيع الثانى سنه 1316 مطابق بيست و دويم ماه اگست سنه 1898 .

از 4 ربيع الثانى 1316 مطابق 23 اگست 1898

شبى و روزى نيست كه چه در شهر و چه در بيرونها دزدى نشود ، روز خلعت‌پوشان سركار و الا فرمانفرما دو منزل صاحب‌منصبان سركار و الا را ، كه در حقيقت منزل بهجت الملك منزل داشتند ، بريده‌اند . يكى منزل سليمان خان ارمنى كه مشاق موزيك است ، يكصد و سى تومان وجه نقد و بعضى خرده اسباب برده‌اند ، و يكى هم منزل يكنفر مستوفى حكومتىست كه مبلغى اسباب او را هم برده‌اند . تاكنون نه دزد پيدا شده و نه برگه اسباب . قدرى شهر و بيرونها بىنظم شده است ، بيرونها شلوغ است كه به زحمت زياد عبور مىنمايند ، حتى مأمورين حكومتى را اغلب برهنه مىكنند . ديگر آنكه جمعى از اهل فسا از دست ظلم و تعدى نصير الملك آمده‌اند در مسجد نو بست نشسته‌اند ، حكومت هم به عرض آنها رسيدگى تا به حال نكرده است . ديگر آنكه سيد عبد الحسين مجتهد كه در لار متوقف بود و او را از آنجا به حكم حكومت اخراج كردند رفته بود به مكه معظمه ، حال مراجعت كرده مىخواسته كه داخل لار شود ، حاجى رضا خان پسر فتحعلى خان لارى كه الحال نايب الحكومهء لارستان است پنجاه سوار جلو او فرستاده مشار اليه را برگردانيده است ، او هم رفته به بندر عباس الحال در آنجاست . ديگر آنكه شيخ محمد پسر شيخ خليفه كه آمده بندر لنگه را تصرف كرده كاغذى به قوام الملك نوشته كه " من آمده‌ام در خانهء پدرى خود نشسته‌ام ، از ماليات دادن و اطاعت امر حكومت سرپيچى ندارم ، استدعا دارم به پسر مصطفى خان بستگى بنويسيد عقب من نكند " . پسر مصطفى خان هم نوشته است كه " شيخ محمد نمىگذارد تجار بستك را بيايند به بستك ، اگر حكومت مىتواند