كردند و حساب از ايشان خواستند . جواب دادند حساب با خود سركار و الا فرمانفرماست . همين قسم حساب باقى معوق است .
ديگر آنكه چند روز است كه شهرت دارد سركار و الا فرمانفرما معزول است و جناب ناظم الدوله حاكم فارس شده ، ولى هنوز اثرى به ظهور نرسيده است . كارها خيلى مغشوش است .
ديگر آنكه عبد الله خان ايلبيگى قشقايى بعد از پرداختن ماليات خود سركار و الا فرمانفرما بناى بىالتفاتى را به او گذاردهاند ، مشار اليه هم رفته است در منزل جناب امام جمعه بست نشسته كه به عرض او رسيدگى شود .
ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما دو روز و دو شب رفتهاند در باجگاه دو فرسخ و نيمى شهر به شكار ، اهل شهر شهرت دادهاند كه به عنوان شكار سركار و الا فرمانفرما فرار كردهاند .
ديگر آنكه دو مرتبه زلزلهء بسيار شديدى آمده يكى عصر پنجشنبه شانزدهم و ديگرى صبح شنبه هجدهم . به هر حيث مردم خيلى وحشت دارند از اينكه مبادا عقبه داشته باشد .
ديگر آنكه كارهاى حكومت تمام درهم و برهم است ، از خودى و بيگانه حتى اجزاى خود حكومت از حكومت سركار و الا فرمانفرما دلتنگ هستند چونكه از حقوق سرباز و توپچى و سوار و مواجبهاى ديوانى و سركارى و مستمريات ثلث آن تاكنون به هيچكس نرسيده و همه فريادى و شاكى هستند ، بروات بىمحل در دست مردم است و ماليات هرجا تمام و كمال گرفته شده . معلوم نيست كه پولها به چه مصرف رسيده ، از قراريكه مىگويند تمام اين وجوهات ضبط صندوقخانه شده است .
ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما آردل و سوار فرستاده در دهات اطراف شهر كه زغال به عمل مىآورند مثل شول و خلار و غيره ، قريب صد هزار من زغال از قرار صد من چهار قران به زور و جبر خريدهاند ، شتر و قاطرهاى خودشان را مىفرستند بار كرده مىآورند در ميدان از قرار صد من بيست و پنج قران به مردم مىفروشند ، و هر روزه آدم و فراش حكومتى مىرود جلوى هيزم و زغال و نمىگذارند گير كسى بيايد ، از اين جهت عرصه به مردم خيلى تنگ شده است .
مورخهء روز يكشنبه نوزدهم شهر رجب المرجب سنه 1316 مطابق چهارم ديسمبر سنه 1898 .
از 20 رجب 1316 مطابق 5 ديسمبر 1898
چند روز است هوا را خيلى سرد كرده كه از حد اعتدال خارج است و نصف از اهل شيراز بواسطهء وحشت از آمدن زلزله چادر زده در حياط شبها مىخوابند چونكه چند فقرهء ديگر هم زلزله آمده ولى الحمد الله تابحال خرابى نرسانيده است ، مردم سر كوچهها و مساجد روضهخوانى مىنمايند .
ديگر آنكه كارهاى حكومتى مثل سابق است ، نه عزل و نه استقامت در حكومت هيچكدام معلوم نيست .
ديگر آنكه قوام الملك خيال رفتن به سمت داراب و لارستان دارد .