ديگر آنكه چون عاليجاه مجدت همراه كپيتان سيكس صاحب قنسول كرمان در شيراز بازى گوى و چوگان فراهم آورده و اغلب روزها انگليسها بازى مىنمايند و از اهل شهر در آنجا از مرد و زن ازدحام زيادى مىشود ، يك روز هم سركار و الا فرمانفرما در آن زمينى كه به جهت گوى و چوگان درست كردهاند فوج مخصوص خودشان را به جهت ديدن سركار باليوز صاحب فرستادند مشق كردند ، خودشان هم با صاحبمنصبان حاضر بودند .
مورخهء روز سهشنبه غرهء شهر صفر المظفر سنه 1316 مطابق بيست و يكم ماه جون سنه 1898 .
از 2 صفر 1316 مطابق 22 جون 1898
ميانهء عبد الله خان ايلبيگى قشقايى با برادران و پسر عموى خود به هم خورده و بعضى از كدخدايان قشقايى را هم تنبيه و غارت نموده از اين جهت پسر عمو و برادرزن مشار اليه با چندين نفر كدخدا و ريشسفيدان قشقايى آمدند در آباده يك تلگراف تشكى از عبد الله خان به طهران و يكى به سركار و الا فرمانفرما كردهاند . جناب عماد نظام از جانب سركار و الا فرمانفرما مأمور شده و رفت به آباده كه ميانهء ايلبيگى و طايفه را اصلاح و مقصرين را تنبيه و سياست نمايد ، حال ده روز است كه رفته و هنوز خبرى از مشار اليه نرسيده كه چه اقدامى به عمل آورده است .
ديگر آنكه عبد الله خان مزبور محمد حسن بيگ كشكولى را خواسته است بگيرد ميانهء آنها جنگ سخت واقع شده ، خضر بيگ برادر محمد حسن بيگ در دعوا كشته مىشود و از طرفين قريب بيست نفر ديگر كشته و چند نفر زخمى شدهاند .
ديگر آنكه از قرار خبر تلگرافى مجير السلطنه برادرزادهء جناب نظام السلطنه مأمور به حكومت بوشهر و بنادر و گمركات شده ، ميرزا خليل معز الملك كه نوكر جناب نظام السلطنه مىباشد از جانب او به جهت نايب الحكومهگرى بوشهر و بنادر و گمركات از دالكى به بوشهر رفته است .
ديگر آنكه از قرار اخبار مكتوبى كه از طهران رسيده و در شيراز شهرت دارد اعليحضرت همايونى مىخواهند از دولت روس وجه معينى استقراض نمايند .
ديگر آنكه چند روز بود بواسطهء زياد آوردن گندم و جو تسعير آنها تنزل كرده بود ، حال چند روز است كه كمتر مىآورند باز جزيى ترقى كرده است ، گندم يك من بيست و هفت شاهى بود الى هفت عباسى و جو يك من سه عباسى الى سيزده شاهى رسيده است .
ديگر آنكه به جهت بعض اجحاف و تعدياتى كه امام جمعه در قسمت آب در بلوك را مجرد به ساير شركا مىكرد و مىخواسته آب ساير ملاك را ببرد و قوام الملك مانع شده بود ، قهرا دو سه روزى به عنوان رفتن مشهد مقدس در يكى از باغات خود رفته بود و بعد حكومت از ايشان استمالت كرده و قوام الملك بيگلربيگى را محض ترضيهخواهى فرستاده و مشار اليه را به شهر معاودت دادند .
ديگر آنكه چند نفر از آدمهاى نصير الملك در بيرون شهر مست كرده بودند و با سربازها بر سر زنى نزاع مىكنند ، زن را از دست سربازان گرفته به خانهء خودشان مىبرند . بيگلربيگى مطلع مىشود ، فراش مىفرستد در خانهء آنها كه حضرات را بگيرند . فراشهاى بيگلربيگى آدمهاى