تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
نصير الملك را زياد مىزنند و آنها را گرفته به محبس بيگلربيگى مىبرند . شب يكى از آنها در زير زنجير فوت مىشود ، معلوم نيست بواسطهء شدت مستى خفه شده ( يا ) از شدت كتك خوردن . نصير الملك به حكومت عارض شده حكومت هم سخت عقب به بيگلربيگى كرده مقصرين را مىخواهند ، فراشان بيگلربيگى هم در شهر پنهان شده‌اند ، به اين جهت كدورت فيما بين نصير الملك و قوام الملك بيشتر از سابق شده است . ديگر آنكه رياست تجار شيراز از جانب جناب ناظم الدوله كه وزير تجارت است به انتظام الممالك پسر قوام الملك واگذار شده است . ديگر آنكه دو شب يك شب فاصله درب مساجد و كاروانسراها از قوام الملك خيلى بد نوشته بودند ولى آدمهاى مشار اليه فورا كاغذها را كنده بودند و نگذاردند كسى درست ملتفت شود . قوام الملك اين حركات را از چشم بهجت الملك و نصير الملك ديده بدين جهت دو سه روز است از كلانترى شهر استعفا داده است . سركار و الا فرمانفرما از اين حركات قوام الملك خيلى متغير شده‌اند ، باطنا هم ميلى به مشار اليه ندارند . ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما حسب الامر همايونى به تلگرافخانه حاضر شدند ، در اول خيلى انكار در توقف شيراز نمودند ، بعد اعليحضرت همايونى خيلى اظهار مرحمت نسبت به ايشان نمودند و قرار گذارده‌اند هرچه استدعاى ايشان است در عمل حكومت فارس قبول فرمايند و شمشير مرصعى هم خلعت به ايشان مرحمت كردند . حال دو سه روز است كه مشغول نظم و نسق ولايت مىباشند ، بواسطهء عدم استقلال حكومت ايشان در بيرونها اغتشاش كلى پيدا شده است . ديگر آنكه چند روز است كه هوا را خيلى گرم كرده و اغلب روزها درجه به نود و شش و هفت مىرسد . ديگر آنكه نرخ اجناس روز بروز در ترقى است ، از قراريكه مىگويند در اصفهان هم گندم و جو ترقى كلى كرده است . ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما را دوباره سه فقره به تلگرافخانه خواستند ، تماما از ايشان هشتاد هزار تومان پول مىخواهند ، ايشان هم چون ثباتى در حكومت خود نمىبينند قبول در دادن نكرده‌اند ، تا اينكه حكم به مؤيد السلطنه رئيس تلگرافخانه شد كه برود در منزل سركار و الا فرمانفرما بنشيند هشتاد هزار تومان بگيرد . ايشان هم به كلى استعفا كرده‌اند از حكومت فارس . حال چهار ماه است كه حكومت ايشان متزلزل است نه ايشان خود را حاكم مىدانند و نه اهل فارس ، ولى از طهران مجبورا حكم شده كه در فارس بمانند . از اين جهت بيرونها و خود شهر خيلى مغشوش است . شب و روزى نيست كه دزدى نشود . ديگر آنكه در آب باريك كه قريب به زرقان و دو سه فرسخى شيراز است آدم برهنه كرده‌اند و نيز طرف راه فسا و دو فرسخى شيراز قافله را زده‌اند ، به همه جهت همه جاى فارس مغشوش است . ديگر آنكه طايفهء قشقايى كه عبد الله خان ايل‌بيگى را جواب كرده و او را نمىخواهند