تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧

سال 1315 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز

از 19 محرم 1315 مطابق 20 جون 1897

جنس در شيراز از هر قبيل كم شده ، پارسال در اين موقع كه اول خرمن است جو يك من پنج شاهى و سيصد دينار بود ، امسال الان يك من ده شاهى و گندم يك من سى شاهى است ، ملخ هم به اندازه‌اى دور شهر ريخته كه مردم خيلى مضطرب شده‌اند ، جو و گندمى كه الحال در صحرا نيست مشغول خوردن حاصل صيفى و پاليزكارى هستند . تسعير اجناس روزبه‌روز در تزايد است . ديگر آنكه جناب ناظم الدوله به جهت تغيير آب و هوا با اهل و عيال دو ماهه رفته‌اند به باغات مسجد بردى ، قرار داده‌اند هفته‌اى سه روز به شهر بيايند به جهت رسيدگى به امورات حكومتى ولى جنابان اعزاز السلطنه و سعيد السلطنه هر روزه به جهت كارهاى حكومتى در شهر حاضرند . ديگر آنكه چند روز است بواسطهء گرمى هوا قدرى ناخوشى گلودرد تخفيف پيدا كرده ولى به كلى رفع نشده ، روزى يك دو نفر از بزرگ و كوچك مبتلا مىشوند و ميميرند . ديگر آنكه چون همه ساله ملاك و عمال از املاك خود جنس بده به ديوان هستند از گندم و جو و غيره پارساله بواسطهء بلوايى كه كردند و در مسجد نو بست نشستند چهار هزار خروار گندم كه بده به ديوان داشتند محض رفاه حال رعايا و ملاك از ديوان بعلاوهء هفت هزار تومان وجه نقد تخفيف داده شد ، امساله باز از حكومت مطالبهء چهار هزار خروار گندم را از ملاك مىنمايند در صورتى كه ابدا گندم در ملك آنها زرع نشده و اگر هم فرضا قدرى زرع شده باشد ملخ خورده است ، حال در خيال هستند كه اگر حكومت سختگيرى از بابت چهار هزار گندم بنمايد فورا باز بست بروند و شورش نمايند . ديگر آنكه از روزيكه جناب اجلال الملك ايلخانى قشقايى شده و رفته است در ايل قشقايى تاكنون صدايى از كسى بيرون نيامده ، مشغول گرفتن ماليات است . ديگر آنكه حكومت آباده را به ميرزا فرخ خان كه از اجزاى حكومت است واگذار كردند خودش هم چند روز است به آباده رفته است . ديگر آنكه جناب شيخ الاسلام پانصد تومان از بابت ماليات پارسالهء شخصى خود به ديوان بده داشت حكومت هم برات به سرايشان از بابت مواجب غلامان كشيك‌خانه كرده بودند ،
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 527 | على اكبر سعيدى سيرجانى