تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
روز است كه رفته ، هنوز خبرى از مشار اليه نرسيده . ديگر آنكه سركار و الا ركن الدوله چهار پنج روز رفتند به كوه بمو ، مستشار الملك و نواب عين الملك هم همراه بودند ، روز جمعه چهاردهم ماه ربيع الثانى مراجعت كردند . ديگر آنكه ايلخانى قشقايى را برادر مستشار الملك كه رفته بود اطمينان داده به شيراز بياورد آورد ، در منزل مستشار الملك منزل دارد ، هنوز قرارى در كارهاى مشار اليه داده نشده . ديگر آنكه حاجى سيد على اكبر پيشنماز باز جمعيتى جمع كرده به جهت دعا رفتند . ديگر آنكه منصور نظام كه به جهت گرفتن ولى خان بيگ ايكدر رفته بود او را نگرفته بشيراز مراجعت كرد . ديگر آنكه ميرزا آقاى تاجر مشهور به ترياكى قريب چهار صد هزار تومان ورشكسته رفته در مسجد نو بست نشسته ، از جمله طلبكار او يكى بانك شيراز است كه قريب نود هزار تومان طلبكار است . ميرزا آقا مىگويد " قريب هشتاد هزار تومان تنزيل دادم اينها را كم كند ما بقى را چند ساله مىپردازم " . بواسطهء ورشكست ميرزا آقا يكنفر هم ورشكسته . احتمال دارد خيلى از تجار ورشكست شوند . ديگر آنكه چند روز است كه عصرها ابر و طوفان مىشود ، قدرى هم باران مىآيد ، ملاك از اين فقره زياد پريشان هستند . چونكه تمام حاصل صيفى از قبيل شلتوك و ذرت و غيره هنوز خشك نشده كه بردارند . ديگر آنكه باطنا باز ميانهء سركار و الا ركن الدوله با مستشار الملك كدورت واقع شده است . ديگر آنكه ايلخانى قشقايى قرارومدار ماليات خود را داده خلعتى هم به مشار اليه داده شده و از خانهء مستشار الملك به منزل خودش رفته است حال در صدد پرداختن ماليات است . ديگر آنكه نرخ اجناس از قرار سابق است ، نان يك من تبريز سى شاهى ، برنج يك من تبريز دو ريال است ، روغن يك من هشت هزار نه قران است . ناخوشى هم الحمد الله تخفيف كرده است . ديگر آنكه شخصى ملكىدوز با پسره‌اى يازده سال كه شاگرد او بوده هنگام ظهر مىرود در گمرك‌خانه ، با شاگرد خود مىگويد كه دو لنگه قماش از قماشهاى حاجى محمد صالح تاجر به اسم حاجى محمد صالح از گمرك‌خانه بيرون ببر . شاگرد او مىآيد يك لنگه قماش را به دوش حمالى مىدهد كه بيرون ببرد ، دالان‌دار گمرك‌خانه پسره را با حمال مىگيرد . شخص ملكىدوز مىآيد كه شاگرد خود را از دست دالان‌دار رها كند ، دالان‌دار مىفهمد كه مرتكب اين عمل شخص ملكىدوز است ، او را هم نگاه مىدارد ، ايشان را مىبرند پيش حكومت . حكومت از آن پسره مىپرسد كه تو چرا اين كار را كردى ؟ مىگويد اين شخص استاد من است و من به فرمان او هستم با من گفته كه اين دو لنگه قماش را به اسم حاجى محمد صالح از گمرك بيرون ببر . حكومت هم مىفهمد كه تقصير از شخص ملكىدوز است . امر مىكند شخص ملكىدوز را چوب بسيارى مىزنند و در انبار حكومتى حبس مىكنند . ملكىدوز انكار دارد كه اين پسره شاگرد من نيست . ديگر آنكه پيشكار كازرون بواسطهء كدورت فيما بين مشار اليه و نواب نصر الله ميرزا حاكم