تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
ديگر آنكه ريحان خان بهارلو پنجاه شصت نفر سوار دور خود جمع كرده گاهى فسا جهرم گاهى اطراف داراب را مىچاپد و غارت مىكند رعيت هم از ترس نمىتواند بيايد زراعت كند . مورخهء روز سه‌شنبه بيست و هفتم ماه ربيع الاول سنه 1313 مطابق هفدهم ماه سپتمبر 1895 .

از 28 ربيع الاول 1313 مطابق 18 سپتمبر 1895

اغتشاش كلى در بيرونها پيدا شده به قسمس كه تردد به اشكال مىشود . سه چهار خلعت به جهت حضرات خشتى يا پيشخدمتى از حكومت مأمور بوده كه ببرند ، سه فرسخى شيراز كه مىرسند چند دزد به آنها برمىخورند ، علانيه نمدآبدارى مىاندازد ، دزدها هركدام آن خلعتها را مىپوشند و مىنشينند بعد اسباب هرچه آن پيشخدمت داشته مىبرند ، مىگويند " برو خبر ببر " . كار فارس از هر جهت زياد مغشوش است ، مستشار الملك كه پيشكار فارس است آنقدر با اعلى و ادنى بدرفتارى كرده كه تماما شاكى هستند ، چون سره‌اى ندارند نمىتوانند شورش كنند . مخلوق فارس از هر جهت از بزرگ و كوچك از فقير و دولتمند تماما تمام هستند ، از دولت هم رسيدگى نمىشود مگر خداوند رسيدگى كند . ديگر آنكه ايلخانى قشقايى به بيضا آمده مىترسد به شيراز بيايد . از جانب حكومت منصور نظام را فرستاده‌اند كه او را بشيراز بياورد ، معلوم نيست كه بيايد يا نيايد ، چونكه اعتمادى نه به قول حاكم و نه وزير هيچكس ندارد ، تمام را با مردم به بدقولى حركت كرده‌اند همگى در خوف و واهمه هستند . ديگر آنكه دو ماه قبل ملاك ، كه جنس بده به ديوان بودند ، بواسطه نداشتن گندم رفتند در مسجد نو بست ، سركار و الا ركن الدوله دستخط دادند كه گندم خروارى شش تومان و جو خروارى چهار تومان بدهند ، آنها مطمئن شده بيرون آمدند ، حال مستشار الملك دستخط مشار اليه را نمىخواند ، مىخواهد به تسعير عادله يا پول يا جنس بجنسه بگيرد ، مردم همگى حيران هستند كه چه كنند . ديگر آنكه دزدىاى كه در آب باريك شده بود ، سارقين آنها از طايفه ايكدر كه از طايفهء قشقايىست بوده و سارقين را گرفته به شيراز آوردند ، منصور نظام مأمور شده كه ولى خان بيگ كلانتر طايفه ايكدر را گرفته بشيراز بياورد ، ولى خان بيگ گريخته بكوه زده ، منصور نظام به سركار و الا ركن الدوله عريضه كرده كه ولى خان بيگ با چند نفر با تفنگهاى مارتين در كوه هستند هرچه مىكنيم آنها را بگيريم ممكن نيست چونكه آنها به جهت خود سنگر دارند ، ما هرچه تير و تفنگ به آنها مىزنيم به سنگ مىخورد ، آنها هرچه به ما مىاندازند به آدم مىخورد تكليف ما چيست ، " شاهزاده جواب داده‌اند " حكما آنها را از شما مىخواهيم اگر هم شماها كشته شويد " . ديگر آنكه ميرزا اسماعيل خان برادر مستشار الملك با قرآن مهر كرده از جانب سركار و الا ركن الدوله رفته است پيش ايلخانى قشقايى كه او را اطمينان داده به شيراز بياورد ، پنج شش