تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
طهران داده است ، حالا اين سختگيرى هم به جهت اين است كه وجهى وصول شود به قروض داده شود . ديگر آنكه يك هفته است كه يك نفر صاحبمنصب روسى كه اسم او تومانسكى مىباشد از راه همدان و اصفهان به شيراز آمده در منزل حاجى ميرزا بزرگ تاجر مشهور به ترياكى منزل كرده و يك نفر وكيل سرباز هم از ايران همراه دارد ، خيال دارد بعد از چند روز ديگر از راه فسا و نيريز و داراب به بندر عباس و از آنجا به كرمان و يزد برود . از قرار مذكور وضع تجارت ايران و انگليس را ميخواهد بفهمد . منزل سركار و الا ركن الدوله و منزل ساعد السلطنه رئيس قشون فارس هم رفته است . ديگر آنكه شب جمعه بيست و دويم ماه صفر شخصى با بقچه‌اى كه در آن چند پارچهء ملبوس بوده از محله‌اى بيرون مىآيد كه برود به محله‌اى ديگر به خانهء خودش ، فردا صبح در خارج دروازهء بيرون شهر جنازهء آن شخص را ديده بودند ، تا كنون معلوم نشده كه كى او را كشته و كى جنازهء او را در بيرون انداخته ، بستگان او مراتب را به حكومت عارض شده‌اند ، در تفحص هستند كه شايد مرتكبين اين عمل و قاتل را بدست بياورند . ديگر آنكه دو نفر با يكديگر نزاع ميكنند ، يكى از آن دو نفر ديگرى را آنقدر مىزند كه دو ساعت بعد از نزاع كردن فوت مىشود . ديگر آنكه مرتضى قلى خان پسر ميرزا كه از شاهزادگان شيراز است قبل از ورود سركار و الا ركن الدوله بتوسط نواب عين الملك جنس انبار سپردهء مشار اليه شده بوده بعد از ورود سركار و الا ركن الدوله انبار را به محمد اسماعيل خان صندوق‌دار دادند ، محمد اسماعيل خان ميخواسته به سنگ زياد جنس را از مرتضى قلى خان تحويل بگيرد ، بر سر همين فقره نزاعشان مىشود ، محمد اسماعيل خان مرتضى قلى خان را سخت مىزند ، بعد شاهزادگان اجماع كردند كه بروند تلگرافخانه محمد اسماعيل خان ميرود خدمت سركار و الا ركن الدوله اشتباهكارى مىكند ، سركار و الا هم ميفرستد مجددا مرتضى قلى خان را مىبرند چوب زيادى ميزنند و نگاه ميدارند ، بعد مستشار الملك مىفرستد او را مرخص مينمايند . ديگر آنكه حسن على خان داماد سركار و الا ركن الدوله ميفرستد عقب حاجى وكيل همشيره‌زادهء جناب صاحب ديوان بر سر رعيتى كه از دست حاجى وكيل عارض شده بوده گفتگوشان مىشود ، حسن على خان حكم مىكند حاجى وكيل را توسرى زياد ميزنند و نگاهش ميدارند ، بعد مستشار الملك ميفرستد او را هم مرخص مىكند ، ولى مستشار الملك پيغام به سركار و الا داده كه " اين چه اوضاع است ؟ اگر همراهان شما بخواهند اين حركات را با مردمان ناشناس بكنند من ديگر نخواهم ماند " . سه روز هم تمارض كرده از منزل بيرون نيامد . ديگر آنكه خيلى بد وضع حكومتى است ، تعدى زياد به مردم ميكنند . ديگر آنكه آقا صدر پسر زن سركار و الا ركن الدوله حاكم نيريز و سرچهان است رفته به سرچهان كه از آنجا برود به نيريز ، چون قبل از ورود خود به نيريز نوشته است كه ماليات نيريز
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 462 | على اكبر سعيدى سيرجانى