هم حكومت تدارك نكرده است ، صرف پول سياه و سفيد هم تومانى سى شاهى شده . خيلى بر خلق سخت شده ، از قراريكه مذكور شد خيال بلوا دارند از شدت دست تنگى ، حكومت هم به هيچ درد آنها وارسى نمىكند سواى بر ماليات افزودن و ماليات را به ظلم و تعدى گرفتن . مگر خداوند مرحمتى در حق اين خلق بيچارهء ضعيف بكند .
ديگر آنكه درب دروازهها كاغذى چسبانيدهاند و شكايت از حاجى سيد على اكبر كه " اين سيد بابى است و ما ديگر در خانهء او نمىرويم ، تعارف ميگيرد و با حكام همدست است " .
ديگر آنكه جميع كارهاى حكومتى معوق است و پيشرفت كارى ندارند ، ساعد السلطنه كه شهر سپردهء اوست سربازهاى مشار اليه خيلى تعدى و بىحسابى به مردم ميكنند ، تمام خلق به صدا آمدهاند و خيال بلوا دارند ، نرخ تمام ماكولات خيلى گران است ، نان يك من سى شاهى است ، روغن يكمن يك تومان ، گندم يكمن شش عباسى است ، جو يكمن سيزده شاهى ، ساير اجناس هم تماما گران است ، بيشتر صدمهء خلق بواسطهء پول سياه است كه قريب صد هزار تومان پول سياه در شيراز موجود شده و پول سفيد پيدا نمىشود ، صرف پول سياه و سفيد تومانى سى شاهى است ، خيلى بر خلق بيچارهء فارس بد مىگذرد ، ملخ هم جميع حاصل بلوكات را خورده ، ملاك واجب الزكوه شدهاند هرچه از دست ملخ بيرون ميرود عرب ميچاپد .
ديگر آنكه قوام الملك بچاپارى از طهران حركت كرده اين دو روزه وارد اصفهان مىشود چادر و دستگاه به آباده خواسته است ، از قراريكه مذكور است ريشسفيدان صنف ميخواهند بروند استقبال قوام الملك كه او را بياورند داخل شهر شيراز نمايند .
ديگر آنكه سه روز است هر عصر باران شديدى مىآيد به جهت ترياك ضرر كلى دارد ولى به جهت حاصل ديگر ، اگر ملخ بگذارد ، عيبى ندارد . ديگر آنكه ملخ جميع اطراف شهر شيراز را گرفته و مشغول خوردن حاصل است چون پر درآوردهاند به هيچ قسم چارهء دفع آنها نمىشود مگر خداوند دفع نمايد .
ديگر آنكه از قراريكه تلگراف كردهاند سركار و الا ركن الدوله نقرس پايشان عود كرده مشغول معالجه هستند ، معلوم نيست چه روزى حركت خواهند كرد .
ديگر آنكه چند روز است ساعد السلطنه تلگرافا استعفا از بيگلربيگى شهر كرده است ، تا به حال جواب ايشان نرسيده است . كارها جميعا مختل است ، در شهر هم شبى نيست كه دزدى نشود ، آن هم بعد از تحقيق كار سربازان ساعد السلطنه است .
ديگر آنكه قوام الملك از اصفهان سه چهار روز است حركت كرده قرار است روز چهارشنبه بيست و چهارم ذيقعده وارد باغ عفيفآباد خودش بشود . استادان صنف و ريشسفيدان صنف خيال دارند بروند استقبال و او را وارد شهر شيراز كنند .
ديگر آنكه ملخ جميع اطراف شهر را گرفته هرچه جو و گندم در شهر زرع شده بود خورده ، بعضى دست و پايى كرده قليل جوى بريدهاند ، ولى مشكل است سواى به جهت بذر به كار خوراك بيايد وحشت زيادى در خلق است .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٥٥