ديگر آنكه درب مساجد و كاروانسراها كاغذ چسبانيده بودند ، از قول جناب حجت الاسلام حاجى ميرزا محمد حسن مجتهد كه شخصى استفتاء كرده بود كه " اگر شخص به جهت كسب معاش خود روز جمعه در طلب معاش برود و دكان خود را باز نمايد آيا خلاف شرع و فعل حرام كرده است يا خير ؟ " . در حاشيهء آن عريضهء استفتاء جواب نوشته بودند " خلاف شرع نيست و بايد به جهت معاش هر روز مشغول كسب خود باشند " . چون ميرزا هدايت الله پيشنماز مردم را محرك است كه روز جمعه دكاكين خود را ببندند و حاجى سيد على اكبر بر ضد مشار اليه ميخواهد دكاكين را باز نمايد اين نوشتهجات جعلى را نوشته و به درب مساجد چسبانيدهاند . وضع حاليهء اختيار حكومت و غير حكومت با ملاهاست حكومت و غير حكومت چندان مثل سابق پيشرفت كارى ندارند .
ديگر آنكه از قرار نوشتهجات از بلوكات كه رسيده جميع بلوكات از فيروزآباد و داراب و فسا و سروستان و كربال و مرودشت و بلوكات ديگر ملخ زياد شده است و مشغول خوردن جو و گندم است ، هرچه مىكشند فايده نكرده ، بعضى از بلوكات كه ممكن بوده و قدرى جو آنجا رسيده است درو كردهاند ، بعضى جاها را به كلى خورده است ، از اين جهت ضرر كلى به ملاك وارد آمده و خلق اضطراب و تشويش دارد . گندم از قرار مذكور در اطراف فارس نيست سواى دشتى و دشتستان و سرحدات ، آن هم به كرايهء گران و قيمت گران به شيراز خواهد رسيد ، كمتر از يك من بيست و دو شاهى و شش عباسى نخواهد رسيد .
ديگر آنكه كارهاى حكومتى تمام معوق است ، معلوم نيست كى سركار و الا ركن الدوله از طهران حركت مىكند . از قرار نوشتهجات طهران ميانهء سركار و الا ركن الدوله با قوام الملك هم به هم خورده ، كار اين حكومت على النقد خيلى مغشوش است ، شهر و بيرونها كمال بىنظمى را دارد خصوصا بيرونها كه خيلى مغشوش است .
ديگر آنكه تلگرافا ضباط براى اغلبى جاها معين شده است ، دشتى و دشتستان و خشت و كمارج به محمد ابراهيم خان مستشار نظام ، گلهدار به محمد حسن خان فتح الملك ، كازرون به پسر حاجى محمد ابراهيم ، فسا به ميرزا صدر الدين مستوفى خود سركار و الا ركن الدوله ، بهبهان به فرج الله خان منتصر الملك ، نيريز به فتحعلى خان نيريزى ، اصطهبانات به پسر آقا بزرگ اصطهباناتى ، قير و كازرين و جهرم به محمد صادق خان . اين چند محل ضباط معين شده ما بقى هنوز باقى است .
ديگر آنكه فوج همدانى كه مال ساعد السلطنه است در شهر معركه مىكنند ، شبى نيست كه دزدى نكنند و خانههاى مردم را نبرند ، هر وقت هم كه سربازها را ميگيرند مىبرند پيش ساعد السلطنه به صاحبخانه فحش ميدهد و تنبيه مىكند كه چرا تهمت به سربازهاى من ميزنيد .
عين الملك هم ابدا حكمى نميكند و اعتنايى هم به او ندارند ، بيرونها هم بسيار شلوغ است ، طايفهء عرب هم از گرمسيرات با ايل رفتهاند به سرحد ، عيال و اموال خود را گذاشته مراجعت كردند سر راه قوافل را مىزنند و اموال مردم را مىبرند .
ديگر آنكه ملخ باندازهاى به تمام بلوكات ريخته كه حاصل ترياك و جو را خورده و مىخورد .
بعضى جاها جو را ترتر و نرسيده مىبرند ، در شهر شيراز الان نان يك من سى شاهى است و جنسى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٥٤