در هر حال كار اين حكومت از حالا بسيار مغشوش است تا بعد چه شود .
ديگر آنكه جناب نظام السلطنه پنج شش روز در زرقان توقف داشتند بواسطهء اينكه آب راه نمىداد كه بروند ، دو سه روز است كه از زرقان رفتهاند .
ديگر آنكه داكتر كالنز كه به جهت حضرت و الا ظل السلطان از فرنگستان آمده بود دو روز در منزل داكتر اسكالى توقف كرد و رفت به اصفهان .
ديگر آنكه در شهر خيلى گفتگو در ميان مردم است به جهت آمدن قوام الملك و مشكل است او را بگذارند وارد شهر شيراز شود .
ديگر آنكه ملخ در همه جا بشدت بيرون آمده است ميرزا هدايت الله پيشنماز دو سه روز با جمعيت اهل شهر رفتند به ملخ كشتن ، تمام بازارهاى شهر را بستند حتى چهار بازار وكيل ، در اين دو سه روزه به قدر سى وقر ملخ آوردند . ميرزا هدايت الله محض جلوه دادن به مردم بارهاى ملخ را مىآوردند يا در شاهچراغ يا در كاروانسراى گمرك خالى مىكردند .
كمكم تزلزلى در قلب مردم افتاده بود و بدين جهت نان را هم ترقى دادند . نواب و الا عين الملك پيغام به جهت ميرزا هدايت الله فرستادند كه " اين كار باعث اغتشاش شهر و تزلزل مردم و ترقى نان خواهد بود ، اين كار را موقوف كنيد ، من سوار به اطراف مىفرستم كه رعايا بروند ملخ بگيرند و بياورند يك من پنج شاهى پول بگيرند " . ميرزا هدايت الله راضى شد ديگر نرفت به ملخ گرفتن .
ديگر آنكه از قرار تلگراف قوام الملك يك كرور من گندم از محمره و كراچى خواسته است به توسط معين التجار ، اين تلگراف را كه قوام به خلق شيراز كرد باعث شورش مردم شد كه كاغذهاى بد به درب كاروانسراها و مساجد چسبانيدند كه اگر قوام الملك داخل شهر شود او را اين دفعه مىكشيم . الحال شهر و بيرونها خيلى شلوغ است ، در شهر هر شب دزدى مىشود و بيرونها آدم مىكشند . حكومتى در ميان نيست . از قراريكه خبر رسيده برادرزادهء رضا خان عرب پسر فتحعلى بيك عمله را - كه آن هم يك طايفه از عرب است - كشته است .
ديگر آنكه چند شب قبل چند نفر الواط داروغه را خفتى داده بودند و پسرهاى را هم كشيده بودند ، ساعد السلطنه عقب كرد كه آنها را بگيرد ، فرار كردند ، وقتى كه خواسته بودند از دروازه بيرون بروند آدمهاى ساعد السلطنه شليك تفنگ به آنها مىكنند ، دو نفر كشته و يك نفر زخمى مىشود و ما بقى فرار مىكنند . ازاينقبيل كارها متصل در شهر اتفاق مىافتد .
ديگر آنكه گندم خوراك شهر تمام شده گندمى هم نيست كه به خبازان داده شود مگر هفتاد هشتاد هزار من گندمى كه مبشر السلطنه از نظام السلطنه خريده است ، آن هم خوراك ده پانزده روز شهر است ، حكومت هم پول ندارد گندم بخرد كه از دشتى و دشتستان بياورند . على النقد تمام كارهاى حكومتى مختل است تا بعد چه شود .
ديگر آنكه سركار و الا ركن الدوله حكم كرده بودند كه دوازده هزار تومان از نصير الملك از بابت مساعده بگيرند ، نصير الملك چون نمىدانست كه از اين بلوكات كه ابواب جمع مشار اليه بود كدام برقرار خواهد بود قبول در دادن مساعده نكرد . حكما با محصل اين تنخواه را از مشار اليه
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٥٢