دكاكين خبازان هم بسته شود . هرچه با مردم و خبازان قولوقرار دادهاند الحال بر خلاف آن رفتار كرده و مىكنند ، هرچه گندم از اطراف حكومت خريده و تمام را انبار كرده قرار است كه اول ماه جمادى الاولى به خبازان يك من يك قران بفروشد و آنها را يك من نهصد دينار بفروشند ، منفعت كلى از اين بابت حكومت خواهد برد چونكه گندم هرجا رويهم براى آنها يك من چهار عباسى و هفده شاهى تمام شده است .
ديگر آنكه وضع رفتار حكومت با مردم تا دو ماه قبل خيلى تفاوت كرده ، آن مهربانى كه با مردم مىكردند به كلى موقوف شده ، درست با اعزه و اشراف سلوك نمىكنند ، گفتگويى در ميان خلق در اين باب افتاده است .
ديگر آنكه جناب جلالت مآب نظام السلطنه به جهت تفرج بند امير روز چهارشنبه بيست و يكم رفتند ، سفرشان پنج شش روز طول خواهد كشيد ، جناب سعد الملك بجاى ايشان نشستهاند به جهت رسيدگى به كارهاى مردم .
ديگر آنكه خبازان باز بناى اغتشاش را گذارده بودند ، جناب سعد الملك به قدر بيست نفر آنها را با استاد خبازان گرفته چوب زيادى زدند ، دو روز حبس نمودند ، بعد التزام گرفتهاند كه نان را يك من يك قران بيشتر نفروشند . امروز دو روز است كه نان را يك من يك قران مىفروشند .
ديگر آنكه اهل شهر خيال دارند به اغفال ميرزا هدايت الله پيشنماز دكاكين خود را ببندند كه ما تمام شدهايم ، قوهء نان به اين گرانى خوردن نداريم . جناب سعد الملك كه خبازان را چوب زدند به جهت اينكه مردم آرام بگيرند ولى هنوز مردم از خيال خود باز نگشتهاند .
ديگر آنكه مردم از ساعد السلطنه كه بيگلربيگى شهر است شكايت دارند ، مخصوصا از داروغه شكايت بسيار دارند كه هر شب به خانههاى مردم مىريزد و اسباب چينى به جهت اين بيچارهها فراهم مىآورد كه پول از آنها بگيرد . خيلى بر مردم سخت مىگذرد .
ديگر آنكه نواب سهام الملك خيال مراجعت از داراب را دارد ، قرار بوده كه امروز كه بيست و چهارم است از داراب حركت نمايد . ديگر آنكه جناب نظام السلطنه از بند امير مراجعت كردند .
ديگر آنكه در نبودن جناب نظام السلطنه چند كاغذ به درب مساجد چسبانيده بودند و خيلى به جناب نظام السلطنه نسبت بد نوشته بودند حتى نسبت بابىگرى داده بودند ، تهمت اين كار را به نوكران قوام الملك بسته بودند ، به يك ميرزا مسمى به ميرزا داوود كه در بيرونها هم طايفهء چهار راهى را به هرزگى و شرارت و دزدى واداشته بود و يك نفر پيشخدمت و يك نفر ديگر . هر سه را گرفتند ، ميرزا داوود را فورا به دو سوار دادند كه ببرند از خاك ( فارس ) بيرونش كرده مراجعت نمايند ، دو نفر ديگر را حبس كردهاند . يكى را كه نسبتى به جناب آقا شيخ جعفر پيشنماز داشت مرخص كردند و به نصير الملك سپردند كه او را هم به بيرونها بفرستند ، يكى ديگر حبس است .
ديگر آنكه جناب نظام السلطنه قرار دادهاند سى و پنج دكهء نان تاوه برگردان از روز يكشنبه دويم ماه جمادى الاولى راه بيندازند و نان گندم را يك من چهار عباسى بفروشند ولى
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٤٤١