تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
توسط حضرت اجل اشرف صدر اعظم كرده‌اند از بابت جنس مالياتى ديوان ، چونكه بواسطهء ملخ‌خوارگى جنس ندارند بدهند . هشت هزار خروار جنس ديوانى است ، حكومت هم لابد است جنس را بجنسه بگيرد ، از اين جهت اين تلگراف را كرده‌اند بلكه تخفيف داده شود . ديگر آنكه جناب نظام السلطنه جناب سعد الملك را نگاه داشته‌اند كه بوشهر نخواهند رفت محض پيشكارى خودشان چونكه هر روزه حاجى نصير الملك قهر مىكند و اسباب زحمت است . ديگر آنكه طايفهء لشنى بواسطهء اينكه حاجى ميرزا محمد حكيم‌باشى آنها را از هستى پاك كرده و املاك آنها را بالمره خريده است تماما دزد و قطاع الطريق شده‌اند و متصل هرزگى و شرارت مىكنند . جناب نظام السلطنه سوار و جمعيت فرستاده‌اند كه هرچه از آن طايفهء اشرار بدست بياورند بگيرند ، چند روز قبل دوازده نفر گرفته و آورده بودند ، تنبيه شده و حبس نمودند و بيست نفر ديگر رفته بودند در خاك كرمان مالى سرقت كرده بودند تعاقب آنها رفته بودند چهار نفر از آنها دستگير شده ما بقى فرار كرده‌اند و تمام ماليهء مسروقه را گرفته در نيريز نگاه داشته‌اند ، جمعى از اين طايفهء لشنى در نيريز عيال خود را گذاشته‌اند و خودشان در خاك كرمان مشغول دزدى هستند و جمعى ديگر از خاك فارس به خاك طهران و قم رفته‌اند . على النقد اين طايفه خيلى دزدى و شرارت مىكنند آن هم بواسطهء بىبضاعتى است كه حاجى ميرزا محمد آنها را گدا كرده است لاعلاجا دزدى مىكنند . جناب سعد الملك مستقلا مشغول به پيشكارى فارس است . ديگر آنكه عبد الله خان پسر داراب خان را از ايلبيگى قشقايى معزول كرده‌اند و حاكم بهبهان نمودند ، طايفهء قشقايى با خود حاجى نصر الله خان ايلخانى است . ديگر آنكه تسعير گندم و جو زياد شده ، گندم يك من تبريز نهصد دينار ، جو يك من تبريز سه عباسى ، كاه خروارى شانزده قران است ، نان هم بسيار بد است ، دكاكين خبازان بسيار شلوغ است تا سه ساعت از شب گذشته مردم معطل نان هستند . خيلى بر مردم سخت مىگذرد ، هرچه هم جناب نظام السلطنه سعى و كوشش مىكند كه از اين سختى مردم آسوده شوند نمىشود ، گويا مقدر الهى است . ديگر آنكه عزيز نام كرانى مقصر حكومت بوده خواسته بودند او را بگيرند فراشان حكومتى را زده بودند ، روز بعد هم هفده بار آرد كه از آسيا آمده بود خودش با همدستان او از درب دروازه سعدى برده بودند ، پشت خانه‌هاى خودشان را سنگر بسته‌اند ، شب هنگام با يراق و اسلحه مىروند در مسجد نو ، جمعى ديگر از كسبه و غيره هم رفته بودند در مسجد نو كه روز اول ماه محرم بلوا كنند ، جناب امام جمعه آنها را آرام مىكند و از عزيز نام و همدستهء او خدمت جناب نظام السلطنه توسط مىكنند ، از تقصير آنها مىگذرند ، تماما از مسجد نو بيرون مىروند ، ولى شهر خيلى شلوغ است ، بواسطهء همين گرانى نان همه شرير شده‌اند ، محركين هم در كار هستند . ديگر آنكه حاجى نصر الله خان ايلخانى قشقايى دو روز است رفته به سمت سرحد در ايل قشقايى كه ماليات بگيرد . عبد الله خان پسر داراب خان كه حاكم بهبهان شده است آن هم روانهء بهبهان شد .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 433 | على اكبر سعيدى سيرجانى