از 27 شعبان 1310 مطابق 16 مارچ 1893
از قرار مذكور اعليحضرت همايونى تلگراف تغيرآميزى به سركار و الا ركن الدوله كردهاند و بد به ايشان تلگراف نمودهاند .
ديگر آنكه جناب نظام السلطنه به تمام اهالى فارس تلگراف كردهاند حتى به حسين خان و رضا خان هم تلگراف نمودهاند به اين مضمون كه " وساطت حضرت و الا فرمانفرما حاكم كرمان در پيشگاه اعليحضرت همايونى مقبول افتاد و از كردههاى گذشتهء شما گذشت و عفو فرمودند ، هر قسم حضرت و الا فرمانفرما با ما قرار و مدار گذاشتند نوشتهام به رضا قلى خان كه به همان قسم با شما رفتار نمايد ، و اگر از حالا الى بعد خلافى از شما سر بزند برحسب تكليف با شما رفتار خواهد شد " . اين تلگراف را به توسط مدير گمركخانهء شيراز كرده بودند و حكم داده بودند كه سوار مخصوص برداشته ببرد به جهت حسين خان و رضا خان . مدير گمركخانه هم تلگراف را فورا فرستاد .
ديگر آنكه سركار و الا ركن الدوله تا يك ماه ديگر به جهت باقى و حساب پرداختن در شيراز توقف دارند . از قرار مذكور هشتصد قاطر و شتر براى شخص خودشان لازم دارند سواى به جهت عمله و نوكر قريب يكهزار و دويست سيصد مال لازم دارند . قيمت كرايهء شخص خودشان قريب ده هزار تومان مىشود ، اعليحضرت همايونى هفده هزار تومان به جهت مخارج راه ايشان از همين باقى كه دارند مرحمت فرمودند كه معجلا تدارك خود را ديده بروند . جناب نظام السلطنه از قرار تلگراف خودشان همين دو سه روزه بطور چاپارى و خيلى اختصار حركت خواهند كرد .
تلگراف به قوام الملك كردهاند كه وارد شيراز نشود در راه توقف نمايد تا ايشان به او برسند .
حاجى نصير الملك مشغول به حساب رسيدن است و باقى هرجا را معين كردن . از قرار مذكور چهار نفر در اين حكومت مداخل زياد بردهاند و سركار و الا ركن الدوله را بدنام كردهاند ، ميرزا تقى خان وزير و ميرزا صدر الدين مستوفى و بيگلربيگى و محمد حسن خان حاكم داراب و بهارلو . حالا به حساب اين چهار نفر رسيدگى مىنمايند . محمد حسن خان حاكم داراب را حاجى نصير الملك نوشته بگيرند نگاه دارند و تحت الحفظ به شيراز بياورند چونكه در آنجا خيلى اجحاف و تعدى به مردم كرده و مال مردم را به زور گرفته است ، يك قلم بيست و پنج هزار تومان از كلانتر داراب و برادر او گرفته و آنها را ده ماه زنجير كرده بود و خانهء آنها را خراب كرده است .
ديگر آنكه مردم فارس تماما از اين تغيير حكومت خوشوقت هستند ، خصوصا از آمدن جناب نظام السلطنه كه بسيار خوشحال شدهاند .
ديگر آنكه روز اول ماه رمضان خبازان همشور شده بودند كه نان را گران كنند ، شب تا سه از شب گذشته نان پيدا نمىشد كه اغلب بىنان ماندند ، روز بعد حاجى نصير الملك فرستاد خبازان را آوردند ، يك نفر را چوب زيادى زدند و التزام گرفتند كه نان را يك من هفتصد دينار بفروشند و از آن روز تاكنون نان فراوان است و به همين تسعير مىفروشند .
ديگر آنكه محمد حسن خان حاكم داراب تا خبر عزل حكومت را مىشنود از داراب فرار