رضا خان و حسين خان كشته شده است ، اين خبر به فرمانفرماى حاكم كرمان مىرسد ، خود معظم اليه با استعداد از كرمان بيرون آمده كه تعاقب حسين خان و رضا خان نمايد .
ديگر آنكه فتح الملك كه با سوارهاى خود و دو دسته سرباز در جهرم اردو زده نشسته بود از بسكه به مردم اذيت كرده بودند اهالى جهرم شكايت به حكومت كردند ، حكم شده از جهرم برود در جويم و بيدشهر توقف نمايد .
ديگر آنكه شخصى مسمى به غلامرضاى غربالى دختر شخص آجيلفروشى را مىبرد از پدر و مادر پنهان دو سه روز او را نگاه مىدارد ، بعد از دو سه روز كه پدر و مادر دختر خبردار مىشوند و دختر را پيدا مىكنند مىبينند غلامرضا نام بكارت دختر را برداشته است . بستگان دختر به حكومت عارض مىشوند ، حكومت هم غلامرضا را گرفته اول چوب زيادى مىزنند و حبس مىنمايند ، بعد از چند روز او را اخته مىنمايند . احتمال كلى مىرود كه از اين نسق بميرد .
ديگر آنكه كسالتى كه سركار نواب مستطاب و الا ركن الدوله داشتند حالشان بهتر شده ، چند روزيست از منزل بيرون مىآيند و مشغول به امر حكومتى هستند .
مورخهء روز يكشنبه دويم ماه شعبان سنه 1310 مطابق نوزدهم ماه فبرورى مسيحى سنه 1893 .
از 3 شعبان 1310 مطابق 20 فبرورى 1893
از قراريكه حاجى نصر الله خان ايلخانى قشقايى نوشته است بيست هزار تومان از بابت باقى خودشان فرستاده است ، ولى از روزيكه اين خبر رسيده تا حال التحرير كه بيست روز است جز نهصد تومان ديگر چيزى نرسيده است . از قرار مذكور اشرفىهايى كه در خانهء ايلخانى مرحوم بيرون آورده مىخواهد بفروشد و اين بيست هزار تومان را بدهد .
ديگر آنكه هنوز از قوام الملك خبر نرسيده كه در كجاست . ديگر آنكه حاجى نصير الملك اين روزها مداخله در كارها مىنمايد ، راهنمايىها مىكند به جهت وصول باقى .
ديگر آنكه از قراريكه از داراب نوشتهاند آقا محمد اسماعيل نام برادر كلانتر داراب خيلى متمول بوده فوت مىشود ، محمد حسن خان حاكم داراب مىفرستد خانهء او را مهر مىنمايند . از قرار مذكور يكهزار و پانصد من ترياك موجود و پانزده هزار اشرفى داشته ، اينها را تماما مىبرد ، به قسمى كه مىگويند قريب صد هزار تومان ماليه داشته ، سواى ملك هرچه بوده محمد حسن خان برده است . اين خبر را به طهران دادهاند ، از آنجا سياههء اموال او را خواستهاند . گويا به توسط حاجى نصير الملك سياههء اموال را به طهران فرستادهاند . هنوز حكمى در اين باب نشده است .
ديگر آنكه حسين خان و رضا خان آمدهاند نزديكى داراب و بناى دزدى و بردن مال مردم را گذاشتهاند . حكومت حاجى عبد الحسين خان سرتيپ توپخانه را با يك عرادهء توپ و هرچه سوار در شيراز بود مأمور كردهاند كه برود حسين خان و رضا خان را يا دستگير نمايد يا بطور استمالت آنها را مطمئن كرده بياورد ، حكيمباشى خود را هم نيز فرستادهاند كه آنها را اطمينان داده بياورد . هنوز حاجى عبد الحسين خان سرتيپ حركت نكرده است .