تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
نصير الملك را به قسمى راضى كرده تا اينكه رفت در منزل نواب سهام الملك نشست ، دو سه روزى هم آنجا رفت كه رئيس دفتر باشد ولى كارهاى ديگر را دخل و تصرف ننمايد . قوام الملك را هرچه فرستادند نيامد تا اينكه نواب و الا عين الملك در ميانه افتاد و قرار شد ابواب جمعى قوام الملك را به او بدهند ولى باطنا محض آوردن مشار اليه در ارگ بود . قوام الملك آمد به ديدن عين الملك ، قرار شد كه فردا خلعتى از جانب سركار و الا ركن الدوله ببرند و او را ببرند خدمت ايشان . روز پنجشنبه بيست و دويم صبحى خلعت را بردند ، پوشيد بعد از ظهر آمد به منزل عين الملك ، با استعداد تمام از آنجا به اتفاق معزى اليه رفتند خدمت سركار و الا ركن الدوله ، ولى در باطن سپرده بودند كه از پيش ايشان كه مراجعت كرد او را بگيرند . وقتى كه مراجعت كرد او را بردند منزل نواب سهام الملك ، در گفتگو بودند كه مجددا سركار و الا ركن الدوله قوام الملك را خواست در خلوت مشار اليه تحاشى از رفتن كرد ، قدرى فرياد زد كه بلكه نوكران و سواران كه همراه بودند بيايند او را بيرون ببرند ، ولى درهاى ارگ بسته بود . او را گرفته بردند در خلوت پيش سركار و الا ركن الدوله ، فورا چوب خواستند و مير غضب خواستند كه او را طناب كنند . مير غضب حاضر نشد ، پشت گردنى و توسرى بسيارى به او زدند ، بعد از آن چوب بسيارى زدند ، پس از چوب او را بردند در ارگ حبس كردند ، و هيچكس را نمىگذارند پيش او برود . جميع اتباع قوام الملك و بيگلربيگى پنهان هستند يا در آستانه‌هاى مباركه بست رفته‌اند . ميرزا حسين خان كوارى منشى مخصوص قوام الملك با بيگلربيگى شب شنبه بيست و چهارم مىخواستند فرار كنند ، ميرزا حسين خان رفته بود در حمام در خانهء خودشان كه فراشان حكومتى او را گرفته بردند خدمت سركار و الا ركن الدوله ، خواستند او را چوب بزنند كه وكيل دولت بهيهء انگليس حاضر بود ، توسط كرده از چوب آن گذشت كردند ، حبس نظر است ولى هنوز معلوم نيست از قوام الملك و سايرين چه جريمه بگيرند . ديگر آنكه بعد از حبس كردن قوام الملك نواب مستطاب و الا ركن الدوله تلگرافى به حضور اعليحضرت همايونى كردند ، جناب امين السلطان حسب الامر تلگراف كردند كه " براى چه او را تنبيه كرده و حبس كرده‌ايد ؟ فورا مرخص كنيد " ، و رئيس تلگراف ايرانى را مأمور كردند كه برود از حبس او را با عزت بيرون آورده ببرد در منزل خودش . سركار نواب مستطاب و الا ركن الدوله تا اين تلگراف را ديدند فورا تلگراف كردند كه " با اين حالت من قوهء حكومت ندارم بواسطهء اينكه اگر قوام الملك مستخلص شد شهر و بيرونها مغشوش خواهد شد " . اعتنا به عرايض ايشان نكردند ، همين قدر جواب دادند كه " او را چوب زديد و از كار خلع كرديد ، مرخص كنيد بيايد به طهران " . ديگر آنكه قوام الملك با دو پسر خود كه يكى بيگلربيگى و ديگرى ميرزا محمد على خان باشد روز شنبه غرهء ماه ذيقعده الحرام نقل مكان به دلگشا كرده ، دو سه روزى در آنجا توقف نموده با جلال حركت به سمت طهران نموده قريب دويست نفر از غلام و پيشخدمت همراه برده است . ديگر آنكه سركار و الا ركن الدوله بيگلربيگى شهر را به كشيكچىباشى خود داده‌اند ، اغلب بلوكات فارس را به نوكران و بستگان خود واگذار كرده‌اند . نواب سهام الملك قدرى دلتنگ از حكومت شده است ، خود را از كارها خلع كرده است . از قرارى كه مشاهده مىشود كارهاى حكومتى مغشوش
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 405 | على اكبر سعيدى سيرجانى