و كسى هم نيست كه به عرض ملاك وارسى نمايد . به قوام الملك اظهار شده مىگويد دخلى به من ندارد ولى از قرار مزبور به دستور العمل خود مشار اليه رفتار مىكنند و حالا جلوگيرى نمىتواند بكند ، صريح مىگويند كه به گفتهء قوام الملك اين كار را مىكنيم .
ديگر آنكه حاجى امير امير ديوانخانهء شيراز فوت شد ، در مسجد وكيل ختم گذاشتهاند ، تمام بزرگان فارس در فاتحهخوانى حاضر بودند ، در وقتى كه جناب حاجى سيد على اكبر بالاى منبر در مسجد موعظه مىكرده پسر و داماد حاجى سيد على اكبر در سر ختم نشسته بودند ، عاليجناب ميرزا على صدر العرفا پسر مرحوم حاجى زين العابدين مشهور به صوفى وارد مىشود تا مىنشيند داماد حاجى سيد على اكبر و پسرش به او مىگويند " اى سگ خبيث ، داخل مسجد چرا شدى ؟ مسجد را نجس كردى " ، و فحاشى زياد به او مىكنند . مىخواستهاند عمامهء او را بردارند و كلاه نمد به سرش بگذارند و ببرند پاى منبر حاجى سيد على اكبر كه فورا برمىخيزد از مجلس بيرون مىرود . جهت اين بوده كه روز بلواى حاجى سيد على اكبر بعد از بيرون بردن معزى اليه از شيراز با قوام الملك در سردر مدرسهء خان بعضى حرفهاى بد نسبت به حاجى سيد على اكبر گفته بوده ، قوام الملك هم خودش به اندازهاى از حاجى سيد على اكبر ترس دارد كه در كوچه و مجلسى كه يكى از مريدهاى حاجى سيد على اكبر حاضر باشند حاضر نمىشود و تردد نمىنمايد .
مورخهء روز دوشنبه سيزدهم ماه رمضان المبارك 1309 مطابق يازدهم اپريل 1892 .
از 14 رمضان 1309 مطابق 12 اپريل 1892
شب دوشنبه بيستم ماه رمضان المبارك شاهچراغ اعرجى را شفا داده است و نظر كرده شده است ، مردم ازدحام زياد كرده بودند در شاهچراغ ، ميرزا سيد على ميرزاى قوام الملك در همان شب در صحن شاهچراغ مىرود عرق مىخورد و مست مىشود ، طلاب و مردم تا خبردار مىشوند متوليان او را بيرون مىبرند چون هم مذهب با ميرزا سيد على هستند ، مجددا از دست متوليان گريخته مىآيد در شاهچراغ كه طلاب و آن جمعيت مىريزند روى او آنقدر او را ميزنند كه بيهوش مىشود ، خواسته بودند ببرند پيش حاجى سيد على اكبر ، در راه از در خانهء خودش او را مىخواستند ببرند رفقا و نوكران مشار اليه از دست طلاب او را مىگيرند مىبرند در خانه ، همان شب به همان حال او را روانهء بوشهر مىنمايند .
ديگر آنكه عصر روز قتل رمضان سركار و الا ركن الدوله وارد اصفهان شدهاند و از قرار مذكور تا روز بيست و هفتم رمضان در اصفهان توقف دارند بعد حركت خواهند كرد . ديگر آنكه حاجى صمصام الملك نايب الحكومه پسر خود را بچاپارى روانهء اصفهان نموده جلو سركار و الا ركن الدوله .
ديگر آنكه حاجى سيد على اكبر هر روزه بالاى منبر به قوام الملك خيلى بد مىگويد ، حاجى نصير الملك پيش حاجى سيد على اكبر فرستاده كه خوبى ندارد اين قسم گفتگوها را بكنيد . جواب داده تا قوام الملك حرف پشت سر من و اتباع من مىزند من هم مىزنم ، او ترك كند تا من هم ترك كنم . بنقد كه علما خيلى پيش افتادهاند .