معين كرده كه اطراف شهر گردش كنند بىجهت به خيال دزد او را گلوله مىزند فورا ميميرد ، كشته را برداشته زير سيم انداخته بودند .
ديگر آنكه عاليجاه ميجر ساير كه به جهت سياحت به طرف بختيارى و شوشتر رفته بودند دو روز است وارد شيراز شده ، امروز كه شنبه پنجم شهر حال است به طرف بوشهر حركت مىكند .
ديگر آنكه چند روز قبل يك نفر از تجار بارى داشته است و مكارى بار را درست نرسانيده ، از كرايهء آن كم گذارده بوده . مكارى ميرود به ميرزا حسين خان نايب رئيس تجارى عارض مىشود . مشار اليه ميفرستد پيش تاجر كه حكما ما بقى كرايه را بايد بدهى . آدم مشار اليه قدرى بىاحترامى مىكند . جميع تجار جمع ميشوند كه ميرزا حسين را نمىخواهيم . خواستند تلگراف به جناب مشير الدوله نمايند خود ميرزا حسين خان ميرود در منزل آن تاجر معذرت ميخواهد و آن آدم را حضورا تنبيه مىنمايند تا تجار آرام و ساكت ميشوند .
ديگر آنكه نواب صفدر ميرزا از جانب سركار معتمد الدوله رفتهاند در بيضا جلو ايل قشقايى به خواهش داراب خان ايل بيگى كه ماليات آنها را گرفته بگذارند بروند .
ديگر آنكه امام قلى خان قشقايى همشيرهزادهء دارابخان ايل بيگى بواسطهء سوء رفتار او حكومت مشار اليه را گرفته حبس نموده است كه نظمى در طايفهء قشقايى بگيرد ، ولى اين اوقات بواسطهء عبور ايلات قشقايى و عرب تمام اطراف فارس اغتشاش دارد ، شب و روزى نيست كه مال مردم را نبرند و حاصل مردم را نچاپند .
ديگر آنكه حاجى نصر الله خان سرتيپ قشقايى معادل پانزده هزار تومان از جناب حاجى نصير الملك قرض كرده مبلغى هم تا كنون فرع تعلق گرفته است ، در عوض اين تنخواه سه چهار پارچه ملك از هريك سه دانگ و چهار دانگ به بيع شرط داده بود ، در دو سه ماه قبل از اين موعد املاك بيع شرطى رسيده بود ، جناب حاجى نصير الملك در حضور حكومت مدعى بر حاجى نصر الله خان شده كه " املاك بيع شرط بائت شده يا اصل و فرع تنخواه مرا بده و يا املاك را واگذار نما " . حاجى نصر الله خان ملتجى به حكومت شده كه قرار بفرماييد فرع آن را دو سه ماهه به ايشان مسترد ميكنم و اصل را هم در زمان دو سال يا سه سال ديگر رد مىكنم . حكومت هم به همين قاعده حكم فرمودند كه جناب حاجى نصير الملك با او مدارا كند ، ظاهرا قبول نموده ولى در خفا جناب حاجى نصير الملك اين مطلب را به اولياى دولت عليه ايران اظهار داشتهاند ، از جناب اجل اكرم امين السلطان حكمى به عنوان حكومت صادر نموده كه حكما با اصل و فرع تنخواه را حاجى نصر الله خان بدهد يا املاك را قيمت بگيرد به قيمت خود واگذار كند . در اين دو سه روزه يكنفر محصل با دو نفر شاطر مخصوص از حكومت به سرحد نزد حاجى نصر الله خان مأمور شده و رفتهاند كه بايد از فرار اين حكم معمول داشته شود .
ديگر آنكه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله خيال دارند بروند به رامجرد به جهت ديدن بند رامجرد كه ساخته شده ، بعد از اربعين خواهند رفت .
ديگر آنكه امام قلى خان قشقايى از حبس حكومت به توسط جناب امام جمعه مرخص شده و قرار
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٦٦