تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

سال 1308 وقايع اتفاقيه دار العلم شيراز

از غرهء ماه محرم 1308 مطابق 17 اگست 1890

از قراريكه از جهرم خبر رسيده سربازهايى كه مأمور لارستان بوده‌اند در جهرم مست شده‌اند و نزاعى كرده‌اند و دو نفر از اهل جهرم را كشته‌اند . قوام الملك به حكومت عرض كرده كه " اگر اين قسم باشد سرباز لازم ندارم كه برود به لارستان " . اغلبى از ضباط به اين خيال هستند كه سربازهايى را كه در ادارهء آنها مأمور هستند قبول نكنند . ديگر آنكه راه از شيراز الى اصفهان چه از راه سرحد و چه از راه گرمسير خيلى مغشوش است ، متصل قافله ميزنند و دزدى مىشود ، مثل اينكه چند وقر قماش از مال عاليجاهان مستر زهاتس و پسر حمل اصفهان كرده در زرقان يك اسب از آنها را سرقت كردند ، در نائين يك وقر سرقت كردند ، به وكالت‌خانه اظهار نمودند و از وكالت‌خانه به حكومت عرض شد . مأمور و محصل تعيين شده يا عين تنخواه يا غرامت از اين دو محل گرفته شود . از قرار مذكور ايل عرب و قشقايى در اين راه زياد سكنى دارند و دزدى و اغتشاش راهها از اين جهت است . ديگر آنكه در اين چند روز باد و باران و طوفان شديدى شد كه تمام چادر تعزيه خانه‌ها را پاره‌پاره كرد ، بعضى چادرها را بقسمى پاره كرده كه ديگر به كار نمىخورد ، چادر در باغ حكومتى كه به جهت تعزيه برپا كرده بودند انداخت ، چند ديرك از او شكست ، دو سه جا را بلور آلات چيده بودند ديرك روى آنها افتاد اسباب و آيينه و بلورآلات را خيلى شكست ، ضرر فاحش رسيد . ديگر آنكه سركار نواب مستطاب و الا معتمد الدوله چند روز بود قولنج شديدى داشتند كه به كلى از اندرون بيرون نيامده‌اند ، يك دو روز است قدرى تخفيف كرده است . ديگر آنكه بعد از طوفان و بارندگى هوا خيلى خنك شده است . ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده احمد خان كلانتر طايفهء شش بلوكى قشقايى به قدر چهل پنجاه سوار برداشته و رفته است به كفهء ابرقوه كه آن راه را مغشوش كند و قافله را مسروق سازد ، اين خبر را به حكومت داده‌اند ولى هنوز معلوم نيست كه اقدامى در اين باب كرده باشند . از اينكه اغلب جاها اغتشاش پيدا شده شكى نيست ولى معلوم نيست كه محرك اين كار كيست و از چه جهت است . ديگر آنكه پسر امردى كه نوكر لطفعليخان لشكرنويس باشى بود در تكيهء قوام الملك در مجلس تعزيه‌دارى با فراشى از قوام الملك نزاع مىكند ، فراش روز بعد خواسته خفتى به آن پسر