تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
سر بريدند . ديگر آنكه قريب پنجاه نفر از اهل بهبهان آمده‌اند به شيراز دور مسجد نو بست نشسته‌اند و شكايت از نواب نوذر ميرزا حاكم خود دارند كه اجحاف و زيادتى به ماها كرده است چون ايام عيش نواب احتشام الملك است هنوز به عرض آنها رسيدگى نشده است . ديگر آنكه از جانب اعليحضرت همايونى يك حلقه انگشتر به رسم خلعت به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله التفات شده بود كه همراه عيال نواب احتشام الملك آورده بودند ، يكروز قبل از ورود كه روز پنجشنبه بيستم شهر حال باشد خلعت‌پوشان گرفتند ، جميع اعيان و اشراف و كسبه به استقبال رفتند تا خلعت‌پوشان و چندين توب هم شليك نمودند . ديگر آنكه ديروز كه روز جمعه بيست و يكم بود عروس را با استقبال وارد شهر كردند . ديگر آنكه از شب جمعه بيست و يكم بناى عيش نواب احتشام الملك را گذاردند تا شب بيست و هفتم و بيست و هشتم به همين قسم برقرار است كه هر شب يك صنف را دعوت مىنمايند شام مىدهند و آتشبازى مىكنند . ديگر آنكه سوارى از آدمهاى جناب امام جمعه در سد دروازه اصفهان اسبش لگد به دخترى از اهل ده بزرگى مىزند فورى دختر ميميرد و سوار با اسب را ميگيرند به حضور حكومت مىبرند حكم فرمودند بالفعل در حبس باشد تا بعد حكمى در حق مشار اليه شود . ديگر آنكه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله محض خوشحالى اطفال دبستان و ميمنت اين عيش تمام اطفال مكتب‌خانه را تا يكهفته از مكتب‌خانه مرخص كردند و تمام اطفال را بردند در منزل حكومتى با آخوند اطفال ناهار دادند و آخوندهاى هر مكتب‌خانه را نفرى يك اشرفى يكتومانى دادند . ديگر آنكه عصر روز بيست و ششم شهر حال عروس را بردند در باغ جهان‌نما و شب بيست و هفتم با چراغان زياد و آتشبازى از باغ جهان‌نما وارد ارگ كردند . خيلى عيش بزرگى گرفتند . ديگر آنكه در چندى قبل از اين شب هنگام در محلهء سنگ سياه نزاعى واقع شده با قمه چهار انگشت باير كرده بودند چون از نوكران بيگلربيگى بوده چشم‌پوشى از اين مقدمه كرده مراتب را به عرض حكومت نرسانيده بودند . از قرار مذكور مراتب را تلگرافا روزنامه كرده بودند ، به جناب امين السلطان رسيده است در اين دو سه روزه از جناب امين السلطان تلگراف سختى به نواب مستطاب و الا معتمد الدوله شده كه چرا بايد اين گونه فسادها در شهر بشود حكما مقصرين را مىخواهيم . حكومت هم مؤاخذه سخت از قوام الملك و بيگلربيگى نموده‌اند . معزى اليهما مضطرب شده فرستادند عقب شخصى كه انگشتهاى او باير شده آوردند و رضايتنامه از او گرفتند كه من حرفى و گفتگويى با مقصرين ندارم و انگشتهاى من خوب شده و رضانامه را به حكومت دادند . ديگر آنكه طايفهء عرب در راه از شيراز الى آباده خيلى مغشوش كرده‌اند كه قدرى به جهت مترددين و قوافل سخت شده است . چند قافله را هم سرقت كرده‌اند . مورخهء روز شنبه بيست و نهم ماه ذى حجه الحرام 1307 مطابق شانزدهم اگست مسيحى 1890 .