ديگر آنكه يكنفر از صاحبمنصب توپخانه انگليس با سنجر صاحب از كرمانشاهان و اصفهان به شيراز آمده در منزل عاليجاه حكيم صاحب منزل دارد ، يك دو هفته در شيراز خواهد ماند .
ديگر آنكه يوسف خان هندى كه مهندس است از كرمانشاهان از راه اصفهان بشيراز آمد ، دو شب توقف كرده روانهء بندر بوشهر گرديد .
ديگر آنكه رئيس عسكر نام كدخداى مزرعهء كاوكان واقعه در كربال جناب صاحب ديوان چهار پنج نفر از كدخدا و رعيت كه به او دشمن بودند او را در خانه به مهمانى مىبرند و در آنجا او را خفه مىكنند و نعش او را مىبرند شكمش را پاره مىكنند مىاندازند در رودخانه . نواب مستطاب و الا معتمد الدوله كه در بند امير بودند كسان رئيس عسكر به ايشان عارض ميشوند بعد از تجسس زياد قاتلين را پيدا كرده مغلولا همراه خود به شيراز آوردند ، چوب زيادى به آنها زدند كه ابراز كنند از اين چهار پنج نفر كدام يك قاتل هستند ، همگى گفتند ما شريك هستيم در خون او . يك نفر از آنها گريخته و در شاه چراغ بست نشسته . بعد از چوب سايرين را حبس كردند .
ديگر آنكه عبد الكريم خان لارى خودش با يك نفر نوكر به طرف شيراز مىآمده ، شخص نكرهء جويم بيدشهرى به اغواى حاجى شمساى لارى كه در حضور حكومت اقرار كرد كه پنج تومان به او داده كه عبد الكريم خان را بكشد ، وقتى كه عبد الكريم خان به منزل مىرسد و خواب بوده است او را بگلوله مىكشد قاتل را گرفته به شيراز آوردند در خدمت حكومت به همين قسم اقرار كرد ، او را حبس كردند كه بعد از ماه صفر قصاص كنند .
ديگر آنكه جمعى از اهل نيريز از دست فتحعلى خان نيريزى به شكايت آمدهاند به شيراز اينها كه آمدهاند به شيراز فتحعلى خان از نيريز تفنگچى و سرباز برداشته رفته خانهء آنها را آتش زده است و اسباب آنها را غارت كرده است از قرار مذكور يك نفر سرباز از طرف فتحعليخان كشته شده و چهار نفر از طرف غارت شدهها . جناب حاجى نصير الملك به حمايت فتحعليخان است نمىگذارد اين مظلومين نيريز عرض حال خود را درست به حكومت عرض كنند اگرچه حكومت هم به گفتهء حاجى نصير الملك است . از قرار مذكور فتحعليخان درين دو سه ماهه كه رفته است خيلى ظلم و تعدى كرده است .
ديگر آنكه در مجلس حكومت و علما و اعيان و اهل شهر تماما از بابت كارلس كشيش كه از اصفهان از جانب عاليجاه مستر پروس به شيراز آمده گفتگو است ، تفصيل آن را در راپرت عليحده عرض شده ديگر قابل عرض نيست .
ديگر آنكه كشيش كه آمده به شيراز عاليجاه داكتر پروس تلگراف كرد او را به اصفهان خواست بعد از دو سه روز روانه اصفهان شد ولى يك نفر ارمنى جلفايى كه مترجم مشار اليه ( است ) و اين آشوب از او برخاسته شده بود در شيراز مانده بود . حكومت فرستادند او را بردند و اسب چاپارخانه حاضر كرده او را سوار اسب چاپارى نموده به دست يكنفر چاپارچى سپرده كه او را ببرد به كشيش بسپارد و مراجعت نمايد ، پس از رفتن حضرات اين آشوب و فساد آرام گرفت .
ديگر آنكه به جهت ورود اعليحضرت همايونى اسباب آتشبازى در ميدان توپخانه حاضر كرده بودند از جانب امين الملك تلگرافى رسيد " بواسطهء ايام قتل و ماه صفر است موقوف نماييد ، در
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٤٦