تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
ماه ربيع الاول آتشبازى كنيد " لهذا اسباب آتش بازى را برچيدند . ديگر آنكه در شب اول ماه ربيع الاول از ظهر بناى باد و طوفانرا گذارد ، تا سه ساعت از شب گذشته چنان طوفان و بادى آمد كه چنين طوفانى كسى خاطر نداشت . سروها و چنارهاى يك ذرع قطر را انداخت ، چادرهاى روضه‌خوانى را تمام پاره كرد ، خيلى اسباب وحشت بود . ديگر آنكه چند روز قبل در داراب سه روز و سه شب باران بسيارى آمده است كه سيل از كوهها جارى شده است ، زراعت صيفى را اغلب خراب كرده . ديگر آنكه دو نفر قاتلين كه يكى قاتل شخص ابو الويردى بود و ديگرى قاتل عبد الكريم خان لارى بود هر دو را حكومت در روز اول ماه ربيع الاول سر بريدند . مورخهء يكشنبه سلخ ماه صفر سنهء 1307 مطابق 25 اكتوبر سنهء 1889 .

از غرهء ربيع الاول 1307 مطابق 26 اكتوبر 1889

در شب دويم ماه ربيع الاول محض ورود اعليحضرت همايونى به شهر طهران در ميدان توپخانه آتش بازى كردند و بازارها را چراغان كردند . ديگر آنكه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله محض تغيير آب و هوا چند روزى رفته‌اند به دلگشا . ديگر آنكه در شب ششم ماه ربيع الاول يكى از يوزباشى فراش حكومتى با فراشى مهمان يكى از گماشتگان حكومتى بودند كه در كاروانسراى مشهور به حاجى رستم منزل داشت ، يوزباشى و فراش گويا دلخورى سابقه با هم داشته‌اند ، مست كه ميشوند بد حرفى به هم مىكنند . يوزباشى كاردى به شانهء فراش مىزند ، فراش هم با كارد شكم يوزباشى را پاره مىكند كه فورا ميميرد و فراش با حالت زخمدار فرار مىكند ميرود در سيد علاء الدين حسين بست ميگيرد . فراشباشى حكومت و فراشباشى بيگلربيگى تا مطلع ميشوند ميروند در امام‌زاده قاتل را بخو كرده و چهار فراش موكل او ميگذارند كه فرار نكند پس از اطلاع به حكومت جنازه را دفن مىكنند . ديگر آنكه حاجى ضياء الملك داماد و برادرزاده مرحوم مشير الملك مرحوم شد . از قراريكه اطباى ايرانى و داكتر اسكالى تميز داده بودند مسموم شده بود . حكومت هم به واسطهء نبودن عيال آن مرحوم تمام منازل را مهر كردند تا عيالش از كربلا بيايد . اين مرحوم هيچ اولاد ندارد و تمام ماليه‌اش را هم مصالحه به عيالش كرده است . ديگر آنكه از قراريكه از كازرون تلگرافا خبر رسيده مير محمد على نودونى دخترى از طايفهء قشقايى عقد داشته فرستاده بياورند ، دايى دختر مخالفت كرده . آدمهاى مير محمد على دايى دختر را مىكشند ، حكومت حكم كرده كه مير محمد على را به شيراز بياورند . ديگر آنكه جناب حاجى نصير الملك به جهت سركشى املاك خود مرخصى از نواب مستطاب و الا معتمد الدوله گرفته چهار روز است كه رفته‌اند . ديگر آنكه ايلات عرب كه از فسا عبور كرده‌اند خيلى خرابى به حاصل و محصول مردم رسانيده‌اند و كسى هم از ترس قوام الملك نمىتواند عارض شود .